Your Name Engraved Herein (vkook)

Your Name Engraved Herein (vkook)

  • WpView
    Reads 392
  • WpVote
    Votes 76
  • WpPart
    Parts 21
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Tue, Feb 24, 2026
در سال‌های پرآشوب سیاسی و فرهنگی تایوان، پس از لغو حکومت نظامی، «جونگ‌کوک» و «تهیونگ» دو نوجوان از یک مدرسه‌ی مذهبی مسیحی به طور تصادفی با هم آشنا می‌شن. آشنایی‌ای که ، کم‌کم از دوستی ساده عبور می‌کنه و به رابطه‌ای عمیق، پنهانی و پر از احساسات متضاد تبدیل می‌شه. در کشوری که همجنس‌گرایی نه‌تنها ممنوع، بلکه گناه محسوب می‌شه، هر لمس، هر نگاه، و هر جمله‌ای بین‌شون، با ترس، تردید و اشتیاقی خاموش همراهه. «اما آیا عشقشون میتونه در برابر قضاوت ها و ترس ها دوام بیاره؟» --- - «می‌دونی، وقتی بچه بودم فکر می‌کردم ستاره‌ها دروغن. مثل نورهای مصنوعی که خدا فقط گذاشته تا خوشمون بیاد.» - «ولی حالا چی فکر می‌کنی؟» - «حالا فکر می‌کنم... شاید یکی از اون ستاره‌ها، تو باشی. نور کوچیکی که همیشه اون‌بالاست... اما هر وقت می‌خوام نگاه کنم، باید سرمو بلند کنم.» ----------- «برگرفته از فلم تایوانی (نامت اینجا حک شده)» Couple:vkook Genre:romance,classic,angst...
All Rights Reserved
#390
vkook
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Sharon Melody
  • Red Japanese lily
  •  شیفته ی تو
  • Meine Rose
  • slave of revenge (به بردگی انتقام)
  •  Exile To Freedom
  • My Angel Of Death
  • my school principal:)
  • Red Ruby
  • WAR AND PEACE

─𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆𝒔: 𝑪𝒉𝒂𝒏𝑳𝒊𝒙 ─𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆𝒔: 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆, 𝑯𝒊𝒔𝒕𝒐𝒓𝒊𝒄𝒂𝒍 سال ۱۹۲۷ ، وقتی چوسان در حال گذروندن ۱۶امین سالگرد رسمی اشغال شدن توسط ژاپنی ها و از دست دادن تک به تک نماد ها و یادگاری هاش بود ، نوازنده ای بی پروا برای اثبات پافشاری روی علاقش وارد کلاب شارون شد. با وجود مخالفت های زیاد ، تصمیم گرفت نشون بده تسلیم نمیشه و از موسیقی که نمی تونست یک لحظه هم دست از تحسینش برداره ، حفاظت می کنه. برای همین توی کلاب شارونی که بین خونه های اشرافی با سقفی شیروونی خاکستری رنگ ، سازه ای ناهمگون به حساب می اومد ، باقی موند. درون کلاب شارون با ظاهرش تفاوت زیادی داشت. در بین تاریکی راه پله ی اون ساختمون ، می شد گرمای هاله ای از آفتاب رو حس کرد. ردپایی از خاطراتی که در حال از بین رفتن بود و اشخاصی که شاید حتی از مرد نوازنده هم بی باک و بی پروا تر به نظر می رسیدن. به خصوص پسرکی که رنگ چشم هاش ، انعکاسی متفاوت از آفتاب رو نشون می داد.

More details
WpActionLinkContent Guidelines