CAT "The EndGame"

CAT "The EndGame"

  • WpView
    Reads 1,391
  • WpVote
    Votes 197
  • WpPart
    Parts 30
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, May 28, 2026
"می‌گن آدم‌ها قبل از اینکه به‌دنیا بیان، تمام زندگیشون رو مرور می‌کنن و بعد تصمیم می‌گیرن که آیا دلشون می‌خواد به دنیا پا بذارن یا نه. اینکه تو دلیل من برای پا گذاشتن به این دنیا بودی رو هیچ شکی نسبت بهش ندارم، جیمینا! ولی در تعجبم چطور دیدم که این‌همه برات نحسم و باز هم قبول کردم به دنیا بیام."
All Rights Reserved
#30
fanfiction
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Coshay / نامیرا
  • لورنزو | Lorenzo
  • { 𝑹𝒆𝒅 𝑭𝒍𝒐𝒘𝒆𝒓| گل‌سرخ فصل اول🥀} 𝐊𝐨𝐨𝐤𝐌𝐢𝐧
  • مافیای صورتی‌/ The pink mafia🔞🔥
  • Fox [Yoonmin]
  • 𝐓𝐚𝐤𝐞 𝐌𝐲 𝐒𝐨𝐮𝐥 || 𝐘𝐨𝐨𝐧𝐌𝐢𝐧 (𝖢𝗈𝗆𝗉𝗅𝖾𝗍𝖾𝖽)
  • The royal ways of a villain
  • Finix (yoonmin)
  • Apeiron [yoonmin]
  • Damnation of the Mumpsimus

پایان یافته 🔥 بخشی از داستان : کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد " خب ...بقیش ؟ جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار به چشمای براق بچه هاش خیره شد " من ...من فرار کردم ... چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟ با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!! با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟ جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم... دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی.. . . . کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻 . . . " پنج یا شیش تا خاندان بودن جاودانه و همراه با نیرو های عجیب ... با هم رابطه خوبی داشتن و بین مردم عادی زندگی میکردن ...!! همه بزرگ خاندان ها با هم دوست بودن .... و پدر من و پدر ...پدراتون ..با هم برادر بودن ... همشون نسبتا زندگی خوبی داشتن تا این که من به دنیا اومدم ... امگا خون خالص زاده شده از دو والد آلفا... خون من ..میتونست انسان های عادی رو جاودان کنه ... چیزی که تا قبل اصلا وجود نداشت و احتمال به وجود اومدنش از دو والد آلفا زیر ده درصد بود . چشمای همشون گرد شد . جیمین پاهاشو توی شکمش جمع کرد و غمگین به زمین خیره شد " کم کم این موضوع

More details
WpActionLinkContent Guidelines