The Hunter and Kiska

The Hunter and Kiska

  • WpView
    LECTURES 35
  • WpVote
    Votes 11
  • WpPart
    Chapitres 1
WpMetadataReadEn cours d'écriture
WpMetadataNoticeDernière publication ven., sept. 26, 2025
WpInfo
Fanfiction
شکـارچی و کیسـکا COOMING SOON... ╾ Summary: ″درست زمانی که حس می‌کرد به پایان نزدیکه، فردی تمام دیوارهای اطرافش رو از بین برد. اول عاشق می‌شی، بعد عاشقی رو یاد می‌گیری! درحالی که کیم تهیونگ، پسر نامزد ریاست جمهوری خودش رو با نجات آدم‌ها سرگرم می‌کنه تا افسردگی رهاش کنه، جئون جونگ‌کوک تمام معادلاتش رو بهم می‌ریزه. بادیگاردی که به دنبال قاتل خانواده‌ی خودشه، رد نخ قرمز سرنوشت رو می‌گیره و به اون فرد دوست داشتنی که از دوست داشته شدن می‌ترسه می‌رسه. اما بازیِ سرنوشت گاهی آغشته به زهرِ جنونه! شکارچی برای مراقبت از کیسکا باید اسلحه‌ش رو توی منطقه‌ی امن غلاف کنه ولی چی می‌شه اگر این‌بار کیسکا اسلحه رو به دست بگیره تا شکارچیِ موردعلاقه‌ش رو نجات بده؟ عشق باعث می‌شه حساس‌ترین فرد ممکن هم به‌خاطر کسی که دوستش داره، با پای پیاده راهیِ مسیری تاریک با خرده شیشه‌های برنده‌ای بشه، تا تله‌ها رو به جون بخره. عاشقانه‌ای به رنگ خاکستری،‌ با طعم گس خون و عطر ناشناخته‌ی یک احساس." ╾ Name: The Hunter and Kiska ╾ Genre: Criminal, Political, Drama, Romance, Smut ╾ Couple: KookV ╾ Up: Friday ╾ Writer: Paniso ╾ Channel: @paniso_collection
Tous Droits Réservés
Rejoignez la plus grande communauté de conteursObtiens des recommandations personnalisées d'histoires, enregistre tes préférées dans ta bibliothèque, commente et vote pour développer ta communauté.
Illustration

Vous aimerez aussi

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • 💎••SpotLight••💎
  • bunny and bear (Taehkook)
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • Wrong number
  • « تاراج » « 약탈 »
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

Plus d’Infos
WpActionLinkDirectives du Contenu