CAGE OF LOVE... [VKOOK]

CAGE OF LOVE... [VKOOK]

  • WpView
    Reads 140
  • WpVote
    Votes 41
  • WpPart
    Parts 8
WpMetadataReadMatureOngoing
WpMetadataNoticeLast published Fri, Nov 14, 2025
WpInfo
Fanfic
BTS
SUMMARY: عشق همیشه نجات‌دهنده نیست؛ گاهی قفسی است که تو را در زنجیر خودش خفه می‌کند. جونگکوک بی‌خبر از همه‌چیز، ناگهان خودش را در اسارت مردی می‌بیند که هیچ راه گریزی از چنگش ندارد: تهیونگ. مردی با زخمی عمیق از گذشته، که برای انتقام از چانیول، پلیسی که زندگی‌اش را نابود کرده، راهی جز گروگان گرفتن نزدیک‌ترین فرد به او نمی‌بیند. اما چیزی که در ابتدا شکنجه و ترس است، کم‌کم شکل دیگری به خود می‌گیرد. جونگکوک میان نفرت و وابستگی گرفتار می‌شود، جایی که مرز عشق و ترس محو می‌گردد. جایی که گروگان، به قفس خود دل می‌بندد. روایتی از جایی که دشمن و ناجی یک نفر می‌شوند. . . برشی از فیک* -لطفاً... ددی... نکن... من... من دوستت دارم... ددی... صدایش پر از لرزش بود، ترکیبی از عجز، شرم و حقیقتی که حتی خودش هم باور نمی‌کرد از دهنش بیرون آمده باشد‌. تهیونگ لحظه‌ای خشک شد. چشم‌هایش برق عجیبی زدن، چیزی که بین خشم و لذت مرزی نمی‌گذاشت. بعد یک خنده‌ی سرد و تمسخرآمیز از لب‌هایش بیرون آمد. سرش را نزدیک‌تر آورد و با نیشخند گفت: -دوستم داری؟ پوزخندی زد: -این عشق نیست لاپَن... این ضعفِ یه حیوونه که به صاحبش وابسته شده. حتی نمی‌فهمی داری چی می‌گی. **** Type: VKOOK COUPLE: TaeKook, Chanbaek GENRE: Dark Romance, psychological, Crime, Dram, Smut AUTHOR: MARYLU «On Going»
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • 💎••SpotLight••💎
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • bunny and bear (Taehkook)
  • Wrong number
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • « تاراج » « 약탈 »

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines