my wolf🐺

my wolf🐺

  • WpView
    Reads 1,121
  • WpVote
    Votes 135
  • WpPart
    Parts 7
WpMetadataReadOngoing1h 27m
WpMetadataNoticeLast published Tue, Dec 2, 2025
متوقف شده⭕️ جئون جونگ‌کوک یه سلطان بی‌قید و شرطه، رهبر پک الفا ها که از شهر کوچیکشون مراقبت میکنه.‌ یه آلفای سایه‌دار که با دندون و پنجه حکومت می‌کنه. هر کی جلودارش وایسه، یا باید بمیره یا زانو بزنه. تنها موجودی که جرئت داره به قلمرو خصوصی‌اش وارد بشه، کیم تهیونگِ امگاست؛ یه شاهکار ظریف و معصوم که انگار از یه دنیای دیگه اومده تا با مرهم‌های دستش، هیولای درون جونگ‌کوک رو آروم کنه. این نزدیکی لعنتی، یه آتش زیر خاکستر ایجاد کرده؛ جونگ‌کوک داره به مرز جنون می‌رسه، چون حالا هر تار موی تهیونگ براش از کل پک عزیزتره. 💬 Blurb: اون آلفای قبیله‌ست، سرد، مغرور و همیشه فرمانده. من؟ یه امگای معمولی‌ام، فقط برای درمان و خدمت اینجام. هیچ‌وقت نباید چشم تو چشمش می‌شدم... ولی شدم. هر نگاهش یه تهدید بود، هر لمسش یه اشتباه‌. من عاشقش شدم. Blurb: تو قلمروی گرگ‌ها، آلفا ها با امگایی که سرنوشت براشون انتخاب میکنه جفت میشن نه با امگایی خودشون انتخاب می‌کنن. ... تهیونگ: و-ولی... جونگ‌کوک: "بوی خوشبختیت داره خفه‌ام می‌کنه، کیم. تو فکر می‌کنی این ناله‌ها رو کسی نمی‌شنوه؟ گوش کن، این یه اخطاره: تو مال منی، چه بخوای، چه نخوای، چه اون پیرمرد کثیف بخواد. اگه یه بار دیگه ببینم با اون چشمات به جای دیگه‌ای نگاه می‌کنی، کار
All Rights Reserved
#6
ددی
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Extacy
  • Mirage [ Completed ]
  • Tacenda
  • Haven [Kookv, Yoonmin]
  • The Gang Boss and the Grumpy Doctor (Yoonkook)/رئیس باند و دکتر بداخلاق
  • Little Bunny
  • 𝗦𝗛𝗨𝗧𝗧𝗘𝗥 | شاتـر
  • VALDEMAR
  • Amareath.
  • تو منو دیوونه می‌کنی!
Extacy

عشق، احساسی بی حد و مرز آزاد برای ورزیدن، آزاد برای دریافت کردن ولی عشق من نه. این ممنوعست نه عشق من این عشق باید پنهان بمونه در راهرو های تاریک زیر استخوان های قفسه‌ی سینم با مهربانی به من نگاه نکن به شیرینی با من حرف نزن تو نباید به این پرنده ی وحشی بالهاشو پس بدی -کلیرل استوز ** همیشه پایان ها تلخه، هیچ کس از خداحافظی خوشش نمیاد، اما این حتی شروعش هم تلخ بود، ترکیبی از درد و سرمای شب و اشک و خاطرات محو. شاید هم ترکیبی از بوی گوگرد و گرمای اسلحه بعد شلیک، جیمین اهمیتی نمیداد چون درد تنها چیزی بود که اونو زنده نگه میداشت. اما چیزی کشنده تر از خود درد به سراغش اومد عشق

More details
WpActionLinkContent Guidelines