•°Dordune°•

•°Dordune°•

  • WpView
    Reads 689
  • WpVote
    Votes 78
  • WpPart
    Parts 5
WpMetadataReadOngoing1h 12m
WpMetadataNoticeLast published Mon, Feb 23, 2026
Kookv : تهیونگ همیشه می‌دونست بلاخره باید به یکی از اون خواستگار هایی که از بچگی براش میومدن جواب مثبت بده ؛ اما توقع نداشت اون روز انقدر زود برسه اونم توی ۱۸ سالگیش! هر چی نباشه اون پسر رامی ، یکی از بزرگ‌ترین تاجر های عربستان بود! همه این ها به کنار ، اون قرار بود با پسر عموش ازدواج کنه کسی که توی زندگیش بیشتر از یک بار ندیده بودتش ، جئون جونگ‌کوک! Yoonmin : جیمین از بچگیش روی پسر عموش کراش داشت و دلیل این همه مخالفتش برای ازدواج فقط و فقط همین بود : پسر عموی مورد علاقه‌ش جئون یونگی! و خب چی بهتر از یه دلیل ، که اونم عروسی بردارش باشه ، برای دوباره دیدنش بعد از چند سال؟ Namjin : بدترین چیزی که می‌تونست اتفاق بیوفته همین بود . عروسی برادرش و دلیلی برای دیدار دوباره با کسی که تا چند وقت پیش نامزدش بود اما همه چیز بهم خورد نگرانی برای تهیونگش یه طرف استرسش به خاطر پسر عمو یا بهتره بگیم عشق سابقش یه طرف! ☆☆☆☆☆☆☆ •° by QUEEN °•
All Rights Reserved
#64
یونمین
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Extacy
  • Tacenda
  • Haven [Kookv, Yoonmin]
  • 𝐒𝐦𝐢𝐬𝐞𝐥
  • Reflection' BTS'6'Ver Mini Fic-Full
  • گریه‌ی خاموش - minsung
  • 𝑴𝒏𝒊𝒆́𝒓𝒆́
  • 𝙎𝙞𝙡𝙡𝙖𝙜
  • Little Bunny
  • Mirage [ Completed ]
  • 𝐼 𝑀𝑖𝑠𝑠 𝑌𝑜𝑢
  • My little cherry ( Kookv )
  • 𝙎𝙞𝙡𝙡𝙖𝙜
  • 𓂃Beneath the Cherry Blossoms⋱
  • my wolf🐺
  • AYSFS
  • 𝑭𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆...
Extacy

عشق، احساسی بی حد و مرز آزاد برای ورزیدن، آزاد برای دریافت کردن ولی عشق من نه. این ممنوعست نه عشق من این عشق باید پنهان بمونه در راهرو های تاریک زیر استخوان های قفسه‌ی سینم با مهربانی به من نگاه نکن به شیرینی با من حرف نزن تو نباید به این پرنده ی وحشی بالهاشو پس بدی -کلیرل استوز ** همیشه پایان ها تلخه، هیچ کس از خداحافظی خوشش نمیاد، اما این حتی شروعش هم تلخ بود، ترکیبی از درد و سرمای شب و اشک و خاطرات محو. شاید هم ترکیبی از بوی گوگرد و گرمای اسلحه بعد شلیک، جیمین اهمیتی نمیداد چون درد تنها چیزی بود که اونو زنده نگه میداشت. اما چیزی کشنده تر از خود درد به سراغش اومد عشق

More details
WpActionLinkContent Guidelines