تهیونگ زمانی رو به یاد آورد که پسرش با شوق فرم نظاموظیفه رو پیشش آورد. زمانی که سه سال از اعترافشون میگذشت و حالا نوبت انجام وظیفهی اجباری بود.
قرارشون این بود که باهم باشن؛ اما مرکز وظیفهی جونگکوک به مرز شمالی فرستاده شد و تهیونگ به خدمات اجتماعی در دگو رفت.
GENRE: Romance, Angst
یه سناریو کوتاه:)
All Rights Reserved