Story cover for Shadow* by Edy9yy
Shadow*
  • WpView
    Reads 120
  • WpVote
    Votes 56
  • WpPart
    Parts 9
  • WpHistory
    Time 1h 47m
  • WpView
    Reads 120
  • WpVote
    Votes 56
  • WpPart
    Parts 9
  • WpHistory
    Time 1h 47m
Complete, First published Nov 02, 2025
Mature
من همیشه سایه بودم.
وقتی در بالکن سیگار می‌کشید و دودش را با باد قسمت می‌کرد،
وقتی روی کاناپهٔ فرسودهٔ پشت‌بامش کتاب می‌خواند و لب‌هایش آرام تکان می‌خورد،
وقتی نصفه‌شب‌ها، زیر نور آباژور، دستش را روی شقیقه‌اش می‌گذاشت و با چشم‌های خسته به صفحه‌های پرونده‌ها خیره می‌ماند.

من آن‌جا بودم... همیشه یک قدم عقب‌تر،
پنهان در تاریکی، در گوشه‌ای که نورش به من نمی‌رسید.
او هیچ‌وقت مرا ندید - یا شاید دید و ترجیح داد نبیند.

من صدای خنده‌اش را از پشت دیوارها حفظ کرده‌ام.
نحوه گفتن اسمم را، وقتی با بی‌حوصلگی صدا می‌زد.
حتی بوی ادکلنش را وقتی از پله‌ها بالا می‌رفت...

می‌گویند عشق باید روشن باشد، باید فریاد شود -
اما عشق من تاریک است،
بی‌صدا، نفس‌گیر، و ممنوع.

من همیشه سایه بودم...
و او، تنها نوری بود که من را زنده نگه می‌داشت.


---------------
عشق یا یه وسواس؟ 
عشق یا یه بازی تاریک؟
عشق یا دروغ های او؟
____________
داستان بیشتر روی مثلث عشقی هست
دلا و دایان رابطه تاکسیکی دارن که دایان هربلایی سر دلا میاره ولی درنهایت با یه بوسه از دلش درمیاره.
دلا رو میزنه و مجبور به کارهایی میکنتش که نمیخواد
در اوایل همه چی خوب پیش میره ولی کم کم کنترل های شدید و رفتار های واقعی دایان رو میشه


Smut, dark romance, bl, 

درحال آپ*
All Rights Reserved
Sign up to add Shadow* to your library and receive updates
or
Content Guidelines
You may also like
MooNlight Hotel - هتل‌مهتـاب 🌖 ⃤🌱 by MaHoBarooN
80 parts Ongoing Mature
در بلندترین آسمان‌خراشِ یکی از بزرگ‌ترین هتل‌های زنجیره‌ای جهان، مردی ایستاده که روزنامه‌ها بهش لقب «جوان‌ترین امپراطور» رو دادن. رئیس ۳۰ ساله‌ی استریت و دامیننتی که با یک نگاه قرارداد می‌بنده... و با یک کلمه دل می‌شکنه. اما بین هزاران کارمند، فقط یک نفر در برابرش سر خم نمی‌کنه... پسری ۲۱ ساله که اومده بود آینده بسازه، نه تو آینده‌ی رئیسش جایی داشته باشه. کسی نمی‌دونست همین پسر، روزی مردی رو به زانو درمیاره که همه ازش حساب می‌بردن. «هتل مهتاب» عاشقانه‌ای واقع‌گرایانه، پر تب و تاب و ممنوعه از دنیای تهکوک. " تا وقتی این رابطه تموم نشده، مرگ هم می‌تونه بخشی از بازی باشه!" ژانر: درام | رمنس | انگست | اسمات | واقع‌گرایانه __________ ⚠️ This is the Persian version of the story. English version will be published soon on my profile. __________ This is a fanfiction story. Characters belong to their original owners. (This work is created for entertainment purposes only and is not for commercial use.)
Blind-drarry{•Persian translation•} by Mariaaaasg_7
6 parts Ongoing
"Blind" "نابینا(کور)" '••••••••••••••••••••' بعد از اینکه دارایی‌ها و حق استفاده از جادو از دراکو مالفوی گرفته می‌شه، یه نفر یه نفرین روش می‌زنه که نه می‌تونه جلوی اون رو بگیره، نه باطلش کنه. بیمارستان سنت مانگو هم حاضر نیست به یه مرگ‌خوار سابق کمک کنه. اون نابینا، تنها و بی‌پول می‌مونه. اما به طرز عجیبی زنده می‌مونه؛ با گدایی توی کوچه دیاگون. زندگیش یه روال تکراری پیدا کرده، تا اینکه مأمور جدیدی سر و کلّه‌اش پیدا می‌شه - هری پاتر، که دراکو رو نمی‌شناسه ولی دلش می‌خواد ازش مراقبت کنه. حالا سوال اینه: وقتی هری بفهمه اون گدای نابینا در واقع دراکو مالفویه، چی می‌شه؟ آیا می‌تونه واقعاً کمکش کنه؟ '••••••••••••••••••••' من نویسنده نیستم و فقط ترجمه میکنم . تمامی حقوق این داستان متعلق به نویسنده‌ی عزیز است. ترجمه صرفاً جهت مطالعه و لذت بردن خوانندگان انجام شده و هرگونه انتشار یا استفاده‌ی تجاری از آن بدون اجازه‌ی نویسنده‌ی اصلی مجاز نیست. آیدی نویسنده : jschulte@ I'm not writer of this book and I just a translator. All rights to this story belong to the original author. This translation is made solely for reading and enjoyment purposes. Any reproduction or commercial use without the author's permission is strictly prohibited. Author ID : @jschulte
🔞استادم منو دوست نداره🔞 MY PROFESSOR DOESN'T LOVE ME🔞 by Strangerfromhellover
4 parts Ongoing
🔞 هشدار 🔞 این استوری حاوی کلمات و اشارات مستقیم جنسی و باز میباشد. به هیچ گونه از کلمات جایگزین استفاده نمیشه. ممکنه صحنه های bdsm و تنبیه و خشونت جسمی و جنسی باعث آزارتون بشه. پس اگر از مطالعه اینجور استوریها خوشت نمیاد، دراپش کن دوست من. نگی نگفتم♥️ *************** + فکر کردی پیدات نمیکنم استاد؟!! هه! اینهمه سال دنبالت گشتم.... الان دیگه راه فراری نداری! جایی رو نداری بری!!! باید دستو پاتو ببندم و همینجا نگهت دارم!! یا بهتره بشکنمشون...! «قصه‌ی قلبی پر از کینه... نفرتی که سال‌ها در وجود پسرکی رشد کرد، برای مردی که هیچ‌وقت نفهمید بی‌تفاوتی هم می‌تونه جرم باشه. کسی که تنها گناهش این بود: چرا به من نگاه نکردی؟!... فقط چون با اون، مثل بقیه رفتار کرد...» این پسر دچار عشق و نفرتی شده که نه می‌تونه ازش دست بکشه و نه میدونه چجوری باید ادامه‌اش بده! به نظرتون این استوری دارک، چه پایانی داره؟!... برای فهمیدنش با ما همراه باشین💋
Bitch Boy ᶜᵒᵐᵖᶫᵉᵗᵉ by NabiLand_fiction
46 parts Complete
بکهیون یه پسر ۲۷ ساله است که زمانی شروع کرد به تنهایی زندگی کردن؛مشکلی نداشت و ازش لذت می‌برد، آدم‌های موردعلاقه‌اش یا به قول معروف هم عقیده‌اش رو دور خودش جمع کرده بود. با مدرک تقلبی پزشکی زندگیش رو می‌چرخوند، نیازی به یادگیری پزشکی نداشت چون فقط می‌خواست جیب آدم‌ها رو خالی کنه، پس حتی اگر یه آدم سالم اما ثروتمند به تورش می‌خورد امکان داشت سرطان داشته باشه. این قانون بیون بکهیون بود. کل زندگیش توی دستور جراحی آدم‌های سالم ، گرفتن پول اضافه و لذت بردن ازشون خلاصه می‌شد. فکر می‌کرد خیلی وقت پیش تصمیمات بزرگ زندگیش رو گرفته تا این که یه تصمیم به ظاهر کوچیک گرفت. تصمیمی که قرار بود رقم حساب بانکیش رو بالا ببره همه چیز رو تغییر داد. تصمیمی که نمی‌دونست قرار راه زندگیش رو به سمت پسری بکشونه که همه‌‌ی عمر ازش فراری بود. به قلم نوری‌یل که در سایه‌روشن خیال، پروانه‌ها را نگهبان واژه‌ها ساخته🩵🦋 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝘊𝘳𝘪𝘮𝘪𝘯𝘢𝘭, 𝘱𝘰𝘭𝘪𝘤𝘦, 𝘳𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘈𝘯𝘨𝘴𝘵 𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆જ⁀➴ 𝐄𝐗𝐎 ᴮᵃᵉᵏʰʸᵘⁿ ,ᴸᵃʸ,ᵏᵃⁱ 𝐁𝐥𝐚𝐜𝐤𝐏𝐢𝐧𝐤 ʲⁱˢᵒᵒ,ᴶᵉⁿⁿⁱᵉ 𝐑𝐞𝐝𝐕𝐞𝐥𝐯𝐞𝐭 ʸᵉʳⁱ
Snowy Wish  by mahi_01
59 parts Complete Mature
¦𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆: ChanLix, BinSung, ChangLix ¦𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: Romance, Smut, Drama ¦𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: mahi01 ¦𝑹𝒆𝒏𝒅𝒊𝒕𝒊𝒐𝒏: Selene ¦𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍:@straykidsbl -نونا. با عقلت تصمیم نگیر. زندگیت...آینده‌ات رو خراب نکن. اولیویا تلخندی زد و از جیسونگ فاصله گرفت تا بتونه به چشم‌های پسر کوچیکتر از خودش نگاه کنه. -کدوم آینده سونگی؟ مگه...مگه من آینده‌ای هم دارم؟ جیسونگ قطره اشکی که روی گونه‌ی اولیویا افتاده بود رو با انگشتش گرفت. -متاسفم نونا... اولیویا لبخند زد و موهای جیسونگ رو بهم ریخت. -تو چرا بچه؟ تو چرا متاسفی؟ مگه تقصیر تو بوده؟ جیسونگ بغضش رو قورت داد و سرش رو پایین انداخت. -برای اونایی متاسفم که باهات اینکار رو کردن. برای برادر احمقت که حقیقت رو میدونه و هنوز هم انکارش میکنه! اولیویا پشت به جیسونگ به سمت میزش رفت. -مهم نیست. من خیلی وقته دارم با این درد میسوزم! ❄️💫 -مراقب خودت باش فلیکس. اینکه دارم میدمت دست چان، به این معنی نیست که برام بی ارزشی. اتفاقا چون خیلی باارزشی این کار رو کردم...چان به اعتمادم خیانت نمیکنه! ❄️💫 چان سرش رو جلو برد. لبهاش رو روی گونه ی فلیکس چسبوند و محکم بوسیدش. -وقتی خجالت میکشی قلبم تندتر میزنه. فلیکس خندید و دست هاش رو دور گردن چان حلقه کرد. چان لبهاش رو روی چونه ی فلیکس چسبوند و آروم مکید. فلی
You may also like
Slide 1 of 10
Cwtch cover
MooNlight Hotel - هتل‌مهتـاب 🌖 ⃤🌱 cover
My dark hero [Z.M] cover
𝖂𝖍𝖎𝖙𝖊 𝕹𝖎𝖌𝖍𝖙𝖘 _ 𝙆𝙤𝙤𝙠𝙫/𝙆𝙧𝙞𝙨𝙝𝙤【𝟮 𝗩𝗲𝗿】 cover
Blind-drarry{•Persian translation•} cover
🔞استادم منو دوست نداره🔞 MY PROFESSOR DOESN'T LOVE ME🔞 cover
Bitch Boy ᶜᵒᵐᵖᶫᵉᵗᵉ cover
𝗛𝗨𝗡𝗧𝗘𝗥 | هـانتـ‌ر cover
Snowy Wish  cover
MUST BE SUNNY [KookV] cover

Cwtch

1 part Complete

#krisho #tomance #completed #full ✨من نمی‌دونم اینجاچطور باهات رفتار میکنن بیول...تو نمیتونی هرغذایی بخوری...اصلا اونا باهات مهربونن؟ازت کار نمیکشن که؟ شنیدم این امارت برای یه ادم گشاد نازپروردس که همه‌ی کاراش رو زیردستاش میکنن....میگن اخلاق گندی داره و ادم وحشتناکیه....نگرانم که اذیتت بکنه...باید زودتر یه فکری بکنم و ببرمت خونه. ✨سوهو:توکی هستی ؟ کریس لبخندکجی روی لباش نشوند:من همون آدم گشادنازپرورده‌ای هستم که صاحب این امارته..... انگشتاشو روی گونه سوهو کشید:و توهم...خیلی زیبایی!