Story cover for Shadow* by Edy9yy
Shadow*
  • WpView
    Reads 171
  • WpVote
    Votes 56
  • WpPart
    Parts 9
  • WpHistory
    Time 1h 47m
  • WpView
    Reads 171
  • WpVote
    Votes 56
  • WpPart
    Parts 9
  • WpHistory
    Time 1h 47m
Complete, First published Nov 02, 2025
Mature
من همیشه سایه بودم.
وقتی در بالکن سیگار می‌کشید و دودش را با باد قسمت می‌کرد،
وقتی روی کاناپهٔ فرسودهٔ پشت‌بامش کتاب می‌خواند و لب‌هایش آرام تکان می‌خورد،
وقتی نصفه‌شب‌ها، زیر نور آباژور، دستش را روی شقیقه‌اش می‌گذاشت و با چشم‌های خسته به صفحه‌های پرونده‌ها خیره می‌ماند.

من آن‌جا بودم... همیشه یک قدم عقب‌تر،
پنهان در تاریکی، در گوشه‌ای که نورش به من نمی‌رسید.
او هیچ‌وقت مرا ندید - یا شاید دید و ترجیح داد نبیند.

من صدای خنده‌اش را از پشت دیوارها حفظ کرده‌ام.
نحوه گفتن اسمم را، وقتی با بی‌حوصلگی صدا می‌زد.
حتی بوی ادکلنش را وقتی از پله‌ها بالا می‌رفت...

می‌گویند عشق باید روشن باشد، باید فریاد شود -
اما عشق من تاریک است،
بی‌صدا، نفس‌گیر، و ممنوع.

من همیشه سایه بودم...
و او، تنها نوری بود که من را زنده نگه می‌داشت.


---------------
عشق یا یه وسواس؟ 
عشق یا یه بازی تاریک؟
عشق یا دروغ های او؟
____________
داستان بیشتر روی مثلث عشقی هست
دلا و دایان رابطه تاکسیکی دارن که دایان هربلایی سر دلا میاره ولی درنهایت با یه بوسه از دلش درمیاره.
دلا رو میزنه و مجبور به کارهایی میکنتش که نمیخواد
در اوایل همه چی خوب پیش میره ولی کم کم کنترل های شدید و رفتار های واقعی دایان رو میشه


Smut, dark romance, bl, 

درحال آپ*
All Rights Reserved
Sign up to add Shadow* to your library and receive updates
or
Content Guidelines
You may also like
MooNlight Hotel - هتل‌مهتـاب 🌖 ⃤🌱 by MaHoBarooN
82 parts Ongoing Mature
در بلندترین آسمان‌خراشِ یکی از بزرگ‌ترین هتل‌های زنجیره‌ای جهان، مردی ایستاده که روزنامه‌ها بهش لقب «جوان‌ترین امپراطور» رو دادن. رئیس ۳۰ ساله‌ی استریت و دامیننتی که با یک نگاه قرارداد می‌بنده... و با یک کلمه دل می‌شکنه. اما بین هزاران کارمند، فقط یک نفر در برابرش سر خم نمی‌کنه... پسری ۲۱ ساله که اومده بود آینده بسازه، نه تو آینده‌ی رئیسش جایی داشته باشه. کسی نمی‌دونست همین پسر، روزی مردی رو به زانو درمیاره که همه ازش حساب می‌بردن. «هتل مهتاب» عاشقانه‌ای واقع‌گرایانه، پر تب و تاب و ممنوعه از دنیای تهکوک. " تا وقتی این رابطه تموم نشده، مرگ هم می‌تونه بخشی از بازی باشه!" ژانر: درام | رمنس | انگست | اسمات | واقع‌گرایانه __________ ⚠️ This is the Persian version of the story. English version will be published soon on my profile. __________ This is a fanfiction story. Characters belong to their original owners. (This work is created for entertainment purposes only and is not for commercial use.)
Snowy Wish  by mahi_01
59 parts Complete Mature
¦𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆: ChanLix, BinSung, ChangLix ¦𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: Romance, Smut, Drama ¦𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: mahi01 ¦𝑹𝒆𝒏𝒅𝒊𝒕𝒊𝒐𝒏: Selene ¦𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍:@straykidsbl -نونا. با عقلت تصمیم نگیر. زندگیت...آینده‌ات رو خراب نکن. اولیویا تلخندی زد و از جیسونگ فاصله گرفت تا بتونه به چشم‌های پسر کوچیکتر از خودش نگاه کنه. -کدوم آینده سونگی؟ مگه...مگه من آینده‌ای هم دارم؟ جیسونگ قطره اشکی که روی گونه‌ی اولیویا افتاده بود رو با انگشتش گرفت. -متاسفم نونا... اولیویا لبخند زد و موهای جیسونگ رو بهم ریخت. -تو چرا بچه؟ تو چرا متاسفی؟ مگه تقصیر تو بوده؟ جیسونگ بغضش رو قورت داد و سرش رو پایین انداخت. -برای اونایی متاسفم که باهات اینکار رو کردن. برای برادر احمقت که حقیقت رو میدونه و هنوز هم انکارش میکنه! اولیویا پشت به جیسونگ به سمت میزش رفت. -مهم نیست. من خیلی وقته دارم با این درد میسوزم! ❄️💫 -مراقب خودت باش فلیکس. اینکه دارم میدمت دست چان، به این معنی نیست که برام بی ارزشی. اتفاقا چون خیلی باارزشی این کار رو کردم...چان به اعتمادم خیانت نمیکنه! ❄️💫 چان سرش رو جلو برد. لبهاش رو روی گونه ی فلیکس چسبوند و محکم بوسیدش. -وقتی خجالت میکشی قلبم تندتر میزنه. فلیکس خندید و دست هاش رو دور گردن چان حلقه کرد. چان لبهاش رو روی چونه ی فلیکس چسبوند و آروم مکید. فلی
سرزمین پنهان. والدیورا by lalehArmy
22 parts Complete Mature
درست در دل یک جنگل کهن - جایی که هیچ انسانی جرئت نمی‌کند قدم بگذارد - مسیری مخفی پنهان شده. تنها کسانی که سرنوشتشان با جادو گره خورده، قادر به یافتن آن هستند. > جئون جونگ‌کوک، یک جوان معمولی، تنها برای یک سفر کوتاه آمده بود... اما وقتی شب‌هنگام در جنگلی ناشناخته گم شد، مسیرش به جایی کشیده شد که هرگز تصور نمی‌کرد: چاله‌ای اسرارآمیز، و دنیایی دیگر. > بیدار که شد، شهری در برابرش بود با برج‌هایی که در آسمان شناور بودند، خیابان‌هایی از سنگ‌های درخشان، و انسان‌هایی که با وردهای جادویی آتش و باد را کنترل می‌کردند. اما حضور جونگ‌کوک در این دنیا، اتفاقی نبود. > والدیورا، سرزمینی با قوانین باستانی، هرگز نباید انسان بیگانه‌ای در خود می‌دید. حالا جونگ‌کوک باید نه‌تنها برای زنده ماندن، بلکه برای رمزگشایی از سرنوشت عجیبش در این دنیا تلاش کند. > و در میانه‌ی این سفر، با تهیونگ روبه‌رو می‌شود: جادوگری مرموز، زیبا و تنها، که رازی را در دل پنهان کرده... رازی که می‌تواند سرنوشت والدیورا - و شاید حتی جونگ‌کوک - را برای همیشه تغییر دهد. --- ژانر: فانتزی | هیجانی | اسمات کاپل: Taekook / کوکوی 💜🔥
Little Bunny  by Zabi1212
40 parts Complete Mature
( کامل شده ) درد و ترس ، چیزی که جونگکوک هایبرید هیفده ساله از سن خیلی خیلی کم بهش عادت کرده . شاید درد کشیدن دیگه براش ساده شده باشه ؟ البته درد کشیدن برای هیچکس ساده نیست ، وقتی اون صدایی که توی مغزت حرف میزنه ام حالش ازت بهم میخوره دیگه چیزی نمی‌مونه میمونه؟ و اینور هم کیم تهیونگ پسر پولداری که همه فکر میکنند بهترین زندگی رو داره البته معلومه که از شخص دیگه زندگی خیلی بهتری داره ولی خب اونم دلایلی داره که از موقعیتش متنفر باشه . چی میشه اگه تهیونگ اون کسی که میخواد ازش مراقب کنه رو پیدا کنه و کوک ام مکان امنی که لازم داره ؟ __________ ته : هیششش نفس هیونگ برا چی معذرت خواهی می‌کنی فرشته ؟ ببینمت پسر قشنگم کوچولوی من برای چی گریه می‌کنی اخه؟ میدونی چقد دلم برات تنگ شده ؟ همه کس هیونگ زندگیه هیونگ اشک نریز پسر نازم میبینی حالم خوبه ؟ نگاه کن منو کوک سرش رو بالا آورد و با چشمای اشکیش به ته خیره شد که دوباره گریش گرفت و شروع کرد به اشک ریختن و گریه کردن با صدای بلند و ته که انگار دست پاچه شده بود لبخندی زد و دوباره کوک رو بغل کرد ته : هیشش عیب نداره عزیزم گریه کن دل کوچولوت گرفته قربون صدات بشم هیسس عیب نداره ....
You may also like
Slide 1 of 8
𝖂𝖍𝖎𝖙𝖊 𝕹𝖎𝖌𝖍𝖙𝖘 _ 𝙆𝙤𝙤𝙠𝙫/𝙆𝙧𝙞𝙨𝙝𝙤【𝟮 𝗩𝗲𝗿】 cover
MooNlight Hotel - هتل‌مهتـاب 🌖 ⃤🌱 cover
Omega And His Baby  cover
fake love ❗عشق دروغین cover
Snowy Wish  cover
𝗛𝗨𝗡𝗧𝗘𝗥 | هـانتـ‌ر cover
سرزمین پنهان. والدیورا cover
Little Bunny  cover

𝖂𝖍𝖎𝖙𝖊 𝕹𝖎𝖌𝖍𝖙𝖘 _ 𝙆𝙤𝙤𝙠𝙫/𝙆𝙧𝙞𝙨𝙝𝙤【𝟮 𝗩𝗲𝗿】

10 parts Complete

با صدای نسبتا بلندی صدا زد:"آقا!" نمی دانست اما گویا این لحظه ای بود که بار ها در اشعار عاشقانه ی چینی به خطِ چشم نوازِ کانجی، بر صفحه ی کاهیِ کاغذ سُراییده شده بودند... او هم زیر چشمی نگاهی به مرد انداخت و سرش را پایین آورد. +حالا دیدید نباید از من فرار میکردید؟...اگه من نبودم معلوم نبود.... _آخه من که شما رو نمیشناسم...گفتم شما هم... فوری حرفش را قطع کرد. صدایش چه گوش نواز و دلنشین بود. آه! مثل اینکه داشت خواب میدید. غم به دلش ریخت. متاسف شد که چرا تا آن مدت حتی یک بار فرصت اظهار عشق به او پیدا نکرده بود. +حالا من رو میشناسید؟ POSTER: Lisa Perrin