Red Spade

Red Spade

  • WpView
    Membaca 567
  • WpVote
    Vote 99
  • WpPart
    Bab 3
WpMetadataReadBersambung
WpMetadataNoticePublikasi terakhir Sab, Agt 22, 2026
WpInfo
Fiksi
LGBTQIA+
Gay
Transgender
Lesbian
نویسنده: ماریا خلاصه فیک: کیم تهیونگ مردی که توی خون زندگی می‌کرد جوری که حتی بچه های کوچک هم از شنیدن اسمش وحشت داشتن؛ حتی پدرش هم آنقدر توی کثافت نرفته بود ولی اون غرق آدم کشی های زیادی شده بود و دیگه چیزی براش اهمیت نداشت؛ فقط از اطرافیانش ترس میخواست چیزی که باعث لذتش میشد. جئون جونگکوک پسر کوچیک خانواده بود بچه ای که ناز پرورده پدر و مادرش بود و هیچکس حق نداشت بهش چیزی بگه و بشدت پسر شیطونی بود هر شب توی کلاب های مختلف دیده می‌شد؛ تنها کسی که ازش میترسید و دلش نمیخواست هیچ وقت ببینتش کیم تهیونگ جانشین کاپوی سئول و مافیای شرق آسیا بود؛ تا اینکه یک شب توی کلاب معروف نارسیس اتفاق وحشتناکی افتاد که.... کاپل : ویکوک #vkook #امگاورس #جنایی #ویکوک #ازدواج_اجباری #مافیایی
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
#12
ویکوک
WpChevronRight
Bergabunglah dengan komunitas bercerita terbesarDapatkan rekomendasi cerita yang dipersonalisasi, simpan cerita favoritmu ke perpustakaan, dan berikan komentar serta vote untuk membangun komunitasmu.
Illustration

anda mungkin juga menyukai

  • Łuŋa fºresŧ | Vkook
  • Golden Captain
  • ✳Odour Omega✳
  • project
  • Eta Carinae
  • Mellilla
  • SugarBoys
  • Number one  TAEKOOK / KOOKV
  • My Little Kitten! | KookV
  • Valerio

کابوس های تکراری، جنگل مه گرفته و صدای گرگی که از دور صداش می‌زد. جونگکوک نمی‌فهمید چرا، ولی هر بار که بیدار می‌شد، احساس تعلق داشت . به اون جنگل به اون گرگ.. یه روز تصمیم گرفت به اون جنگل بره. با نقشه و مسیرهایی که از یه انجمن طبیعت‌گردی پیدا کرده بود، جایی که محلی‌ها می‌گفتن "گرگ‌ها هنوز اونجا حکومت می‌کنن." وقتی که از اومدنش پشیمون شده بود ،تصمیم گرفت روی یه سنگی بشینه تا نفسی بگیره، و همون موقع صدایی از لابه‌لای درخت‌ها شنید. صدایی آروم و قدم هایی سنگین، . چشمش که به گرگی سیاه با چشم‌های طلایی افتاد، نفسش بند اومد. به‌خاطر همون حس آشنایی لعنتی که مدت‌ها تو خواب‌هاش میدید. قسمتی از فیک: «تو... منو می‌شناسی؟» گرگ عقب نرفت. فقط سرش رو کمی کج کرد. همون‌جا، وسط مه و سکوت، یه چیزی بینشون شروع شد . و اون لحظه، جونگکوک هنوز نمیدونست با دنبال‌کردن اون چشم‌ها، وارد دنیایی شد که دیگه راه برگشتی نداشت. NAME: luna forest CAPLE:VKOOK GANER:omegavers.ampreg.smut.drama.comedy

Detail lengkap
WpActionLinkPanduan Muatan