Heirs Of Dawn

Heirs Of Dawn

  • WpView
    LECTURES 63
  • WpVote
    Votes 3
  • WpPart
    Chapitres 16
WpMetadataReadEn cours d'écriture
WpMetadataNoticeDernière publication mar., juil. 21, 2026
{جونگکوک و تهیونگ، دو وارث از یک شوالیه بزرگ هستن که اولین بار تونست روح و قدرت شیطان رو داخل یک معبد زندانی و بعد از روز‌های طولانی جنگ بین قدرت خیر و شر، موفق بشه اون رو شکست بده؛ اما خودش هم داخل همون معبد می‌میره. بعد از سال‌ها، حالا این دو پسر کسانی هستن که در یک دهه بدنیا اومده و صاحب قدرت‌های جد شوالیه‌شون شدن. تنها کسانی که می‌تونن شیطان رو برگردونن و به طور کامل نابودش کنن} ⇢ɴᴀᴍᴇ :Heirs Of Dawn ⇢ɢᴇɴʀᴇ :Dark, Fantasy, Romance, Hybrid ⇢ᴜᴘ ᴛɪᴍᴇ :Tuesday
Attribution Creative Commons (CC)
#6
dark
WpChevronRight
Rejoignez la plus grande communauté de conteursObtiens des recommandations personnalisées d'histoires, enregistre tes préférées dans ta bibliothèque, commente et vote pour développer ta communauté.
Illustration

Vous aimerez aussi

  • Little Rose(kookv)
  • The blue of your absence
  • Black Boy white Boy پسر سیاه پسر سفید
  • Birthplace | زادگاه
  • شریک خون| BloodBound
  • Koko and Meow |au|
  • 𝐇𝐀𝐈𝐑𝐎
  • 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝑻���𝒉𝒆 𝑭𝒂𝒍𝒍
  • Coshay / نامیرا
  • When the lemon tree blooms.

انیگماها قدرتمندترین و خطرناک ترین آفریده ی الهه ی ماه هستند، اون ها غیرقابل کنترل و با قدرت باورنکردنی، قوی ترین و شکست ناپذیر ترین افراد روی زمین هستند. جئون جونگ کوک انیگمایی سلطنتی که در سن کم به دلیل وجودِ خطرناکش از دهکده ی سلطنتی نیوارا طرد شد و با گذشت زمان قبیله ای به دور از دهکده تاسیس کرد. و حالا پس از گذشت چندین سال... نیوارا برای محافظت از تنها دارایی باارزش حالِ حاضرش، تنها امگایی که پس از سال ها در نیوارا زاده شده، ناچار به درخواست کمک از انیگمای طرد شده میشه. _____________________________ +"اگه ناراحتت میکنه میتونم به جاش دردسر صدات بزنم." امگا این بار کاملا سر جاش نشست و اخم کوچیکی کرد. -"نمیتونی اینجوری صدام بزنی. چون دردسر نیستم." انیگما به حالت متفکر سرش رو کمی کج کرد و همزمان طناب رو از دو طرف گره زد. +"توی یک روز گذشته تقریبا نزدیک بود سه بار از روی اسب بیوفتی،یک بار از مسیر جدا شدی تا دنبال یه خرگوش بری. یک بار هم افتادی زمین و زانوت رو خراش دادی." انیگما با حوصله تعریف کرد و نگاهش رو به سمت پسر چرخوند تا واکنشش رو ببینه. +"حالا که بهش فکر میکنم تو واقعا دردسری،چری." ✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧ omegaverse,smut,romance آپ:نامشخص✨

Plus d’Infos
WpActionLinkDirectives de Contenu