Never click suspicious links
Reminder: Wattpad will never ask for passwords, payment information, or other sensitive account security details.
Libellule

Libellule

  • WpView
    Reads 411
  • WpVote
    Votes 169
  • WpPart
    Parts 8
WpMetadataReadMatureOngoing
WpMetadataNoticeLast published Tue, Jun 30, 2026
﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊ ◈خلاصه: در سال ۱۹۳۰، درست بعد از جنگ جهانی اول، اوضاع فرانسه انقدرها هم روبه‌راه نیست. درگیری مافیاها همیشه وجود داشته، داستان کریستوفر هم یکی از آن‌هاست؛ پی حذف‌کردن رقیب. طی این درگیری‌ها با شخصی به نام ژان آشنا می‌شود که برای یکی از بزرگترین رقیب‌هایش کار می‌کند. از خوش یا بداقبالیش به ژان علاقه‌مند می‌شود و... ──────「♡」────── ⬗نام فیکشن: سنجاقک ⬖کاپل: چانجین، جیلیکس ⬗ژانر: رومنس، مافیایی، جنایی، تاریخی، اسمات ⬖تعداد پارت: ؟ ⬗وضعیت: درحال آپ ⬖روز‌ آپ: یکشنبه ⬗نویسنده: EnderrLoverr
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The Scales of Balance<دو سوی ترازو>
  • 𝂡Aegis [Kookv]
  • Lovelorn
  • 𝗦𝗶𝗻 𝗢𝗳 𝗧𝗼𝘂𝗰𝗵 ⑈𝗩𝗞𝗼𝗼𝗸 ⑈
  • Arranged marriage
  • EGO
  • My Sin[مای سین]
  • 𝖪𝗂𝗌𝗌 𝖳𝗁𝖾 𝖯𝗌𝗒𝖼𝗁𝗈 𖦹 𝖪𝖵
  • Spinning Playback Head
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه

More details
WpActionLinkContent Guidelines