ONEIRA | yoonmin

ONEIRA | yoonmin

  • WpView
    LECTURAS 200
  • WpVote
    Votos 43
  • WpPart
    Partes 1
WpMetadataReadContenido adultoContinúa
WpMetadataNoticeÚltima publicación jue, nov 13, 2025
Oneira (اونِیرا) ---- آخرین روز دبیرستان برای " مین یونگی " قرار نبود خاص باشه از وقتی که " پارک جیمین " با صدایی پرتحکم اعتراف کرد عاشقشه .. همون لحظه بین اون شلوغی مدرسه یچیزی تو وجودش لرزید که نمیدونست کنجکاوی یا عشقه.. سال‌ها گذشت و عشق نوجوونیشون شکل گرفت، جون گرفت و به ازدواجی آروم ختم شد خونه‌ای با دیوارهای سفید، لبخندهای نصفه‌نیمه و دختری چهارساله که با هر خندش دنیا روشن‌تر می‌شد.. اما بحث‌ها، فریادها، و سکوت‌هایی که مثل خنجر بینشون افتاد .. دو وکیل موفق، دو قلب شکست‌خورده، و کودکی که بینشون کم‌کم ناپدید می‌شد .. تا اون روز... روزِ حادثه .. جاده‌ای بارانی، حرف‌هایی ناتمام، و نگاهی آخر که هر دو فراموشش نکردن. یک لحظه... فقط یک لحظه کافی بود تا همه چیز فرو بریزه . وقتی چشم باز کرد، هیچ صدایی نبود ، نه خنده‌ی دخترش، نه صدای نفس‌های جیمین. مین یونگی موند و سایه‌هایی از گذشته که هر شب در خواب صداش می‌زنن نمیدونست کابوسه یا واقعیت، خوابه یا ادامه‌ی زندگی .. فقط می‌داند چیزی در او مرده... و هنوز بیدار نشده است .. -------------------- Writer : raha Coupel : yoonmin , vkook , namjin , .. Genre : omegaverse , mpreg , drama , smut , agnes [ شروع از دی ماه ]
Todos los derechos reservados
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
Illustration

Quizás también te guste

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • 💎••SpotLight••💎
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • « تاراج » « 약탈 »
  • Wrong number
  • bunny and bear (Taehkook)
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

Más detalles
WpActionLinkPautas de Contenido