AZKABAN (Chanho)

AZKABAN (Chanho)

  • WpView
    Membaca 2,389
  • WpVote
    Vote 554
  • WpPart
    Bab 9
WpMetadataReadDewasaBersambung
WpMetadataNoticePublikasi terakhir Kam, Feb 26, 2026
"سه چیز توی زندان ممنوعه پسر. سیگار، پول و از همه مهم‌تر... عشق" couple: chanho- jeonglix genre: dark romance, angst, crime, mystery, smut
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
Bergabunglah dengan komunitas bercerita terbesarDapatkan rekomendasi cerita yang dipersonalisasi, simpan cerita favoritmu ke perpustakaan, dan berikan komentar serta vote untuk membangun komunitasmu.
Illustration

anda mungkin juga menyukai

  • Smell Of Death | بـــوے  ̶ م̶ر̶گ̶ــــ
  • Bermuda Triangle (Completed)
  • ReClock(chanho)
  • Needle in a Haystack [Minchan]
  • Your Voice | Minsung
  • crocodile cigarette (chanho)
  • 𝐀𝐦𝐢𝐚𝐬 [𝑪𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆�𝒅]
  • Stray Kids [One Shots]
  • Our Wet Story
  • پسر خوشگله- minsung
  • pregnancy pill (minbin)
  • Arranged marriage
  • Lunaris
  • Three Is Not a crowd [ChanJinHo]
  • Teach Me | یادم بده
  • Flight Night
  • My Fake Male Bride || MinChan (translated)
  • My Alpha Enemy
  • The rain i can't remember
  • ʸᵒᵘʳ ˢᶜᵉⁿᵗ

🚨‼️🔞دارای صحنە های باز و خشن - BDSM 🔞‼️🚨 ژانر ~ رازآلود ، روانشناسی با چاشنی درام ، مافیایی 🚨سد انده! و بوک مریضیه هشدارو جدی بگیرین👨🏻‍🦯 کاپل ها ~ چانجین ، مینسونگ کاپل های فرعی ~ چانمین ، هیونلیکس ـــ بوق ممتد توی سرش اجازە نمیداد صدای آژیرا و پلیسی کە میخواست از صحنه دورش کنە رو بشنوە. دهنش باز مونده بود و پشت سر هم پلک‌ میزد تا اشکایی که جلوی دیدشو گرفته بودن رو پس بزنه. یا شایدم انتظار داشت با پلک زدن صحنهٔ جلو روش عوض بشه و یه بار دیگه لبخند پسر رو موقع دیدن خودش ببینه. وقتی دوتا از پلیسا بازوشو گرفتن کلمۀ 'نە' رو داد کشید ؛ بدون اینکه ثانیه‌ای از پسرش چشم برداره دستای اون دو مرد رو پس زد ، اسمشو داد زد و منتظر جواب موند. ولی سکوت جنازە کرکنندەتر از اونی بود کە بتونە صدای دیگەای بشنوە. آروم رو زانوهاش افتاد ، سرشو سمت شونۀ راستش کج کرد و بە روبەروش زل زد. با دقت خیرە شد... برای چند دقیقە جز خودشو پسری کە بە دیوار آویزون بود چیزی ندید. ینی پسرش درد کشیدە بود؟ لمس دستی که رو شونش نشست ، انگار تلنگری برای جلوگیری از باور حقیقت بود...با سرعت سرشو برگردوند و رو به پلیسی که بالا سرش بود لب زد: "نمردە ، اون خوابیدە..."

Detail lengkap
WpActionLinkPanduan Muatan