
فاحشه ها نمیتونن عاشق بشن ولی میتونن عاشقت کنن آره اونا میتونن و میکنن چون از این کار لذت میبرن از اینکه نه تنها پول و تنت رو که حتی وقت و روحت رو هم ازت بگیرن لذت میبرن اما کی گفته کارشون اشتباهه وقتی رضایت هردو طرف باشه یا حتی هر سه نفر هر چهار نفر و... خلاصه: وویونگ فقط یک هفته است در کازینو استخدام شده، اما ناگهان اخراج میشود؛ آن هم به دستور رئیس جدید. عصبانیتش او را تا دفتر رئیس میکشاند تا با زبان خودش حقش را بگیرد... اما هیچوقت فکرش را نمیکرد کسی که پشت آن در منتظر اوست، مردی باشد که با یک نگاه میتواند نفسش را بگیرد. چوی سان، رئیس جدید کازینو ـــ مردی سرد، مغرور و بیش از حد جذاب ـــ از همان لحظه اول، وویونگ را مثل شکارش نگاه میکند؛ انگار همه عصبانیت وویونگ فقط سوختی است که او بیشتر تحریک شود. در حالی که وویونگ آمده اعتراض کند، سان او را در موقعیتی قرار میدهد که کنترل اوضاع از دستش خارج میشود تا جایی که وویونگ نمیداند بیشتر باید از اخراج شدن بترسد یا از چیزی که با دیدن سان درونش بیدار شده. در دنیایی که قدرت، شهوت و پول باهم گره خوردهاند، وویونگ باید تصمیم بگیرد: آیا برای داشتن این شغل میجنگد؟ یا برای فرار از مردی که انگار خطرناکتر از اخراج است؟All Rights Reserved