We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
Northbound

Northbound

  • WpView
    Reads 14
  • WpVote
    Votes 6
  • WpPart
    Parts 4
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, Aug 6, 2026
WpInfo
Fiction
Social Themes
Abuse and Trauma
Mental Health and Neurodiverse
Growth and Self-Discovery
چشمانم را می‌بندم. بزرگ‌ترین نویسندگان را می‌بینم. من در همین نقطه ایستاده‌ام. جایی که همه‌ی بزرگان پا گذاشته‌اند. همه از همین مسیر رد شده‌اند. من کیستم؟ بزرگ‌ترین و بی‌جواب‌ترین سؤال فلسفه آیا این نیست؟ ذهن من پر شده است. پر از سؤال و تصویر. هیچ جوابی پیدا نمی‌کنم. می‌گویند که گوش بدهیم. سعی‌ام را کرده‌ام. فقط هیچ صدایی نمی‌شنوم. کسی در این خانه نیست؟ آیا تنها هستم؟ می‌دانم که انتظار یک خلاصه از داستان را دارید، اما من برای شما خلاصه‌ای ندارم. زیرا هیچ‌وقت در خلاصه نوشتن احساساتم خوب نبودم. من همیشه خزان بودم. بی برگ و بار. خالی از هر حس و حالی. پر از واژه‌های فراری. این داستان زندگی من است. بالا دارد، پایین هم‌. انتظار داشتن همیشه ما را ناامید می‌کند. با این حال، من امیدوارم که همراهی‌ام کنید، قضاوت نکنید. فقط گوش بدهید به حرف‌های من. به واگویه و غم‌های من. راهی که پیش گرفته‌ام را زیر سوال نبرید، واقعا ناراحت می‌شوم. اول که گفتم، احساساتی ندارم، فقط گاهی حساس می‌شوم. من خزانم، همین دختری که می‌بینید. نه خودم را می‌شناسم و نه بزرگان تاریخ را. آخر حافظه از اول برای پاک شدن ساخته شده بود. ذهن من پر است از افکار پیچ در پیچ. راستی گفتم که از کلیشه متنفرم؟ از قول‌هایی که هیچ‌وقت برآورده نمی
All Rights Reserved
#5
روانشناسی
WpChevronRight
Series

Blue

  • دریاچهٔ نور
    36 parts
  • پولکِ سیاهِ ماهی
    32 parts
  • 4 parts
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • he is my alpha (kookv)
  • I believe myself
  • Silent LOVE [NamJin]
  • Night Fall "ورژن اصلی" KOOKV
  • •• Supreme ••
  • stalker|kookmin
  • OBSESSED "KOOKV" (completed)
  • Cold king
  • Lutan | Kookmin
  • 𝐀𝐞𝐳𝐫𝐚𝐞𝐥'𝐬 𝐂𝐡𝐢𝐥𝐝

تهیونگ فقط ۱۷ سالش بود که مجبور شد با یه فرمانده ی بزرگ و پولدار و از جمله بداخلاق ازدواج کنه و حالا مجبورِ تا یه توله براش بدنیا بیاره...♡ تهیونگ سریع دست الفا رو پس زد ولی الفا لجباز تر سعی کرد شلوارش رو در بیاره. -ولم کن... -وگرنه چی میشه؟‌ فوش خار و مادر آزاده عزیزان✅️ ولی نه به من🚫 روزهای اپ: یه روز یه پارت🫀🤍 کاپل: کوکوی. ژانر: عاشقانه، اسمات، رومنس، ازدواج اجباری، امگاورس

More details
WpActionLinkContent Guidelines