
همه چیز از نور شروع شد. ایزد نور بر همه چیز حاکم بود همه در ستایش او بودند. و کسی جرات سرپیچی از او را نداشت. این نور که مانند خورشید میدرخشید ماهی در کنار خود داشت که او را میستایید و بهترین همراه و دوستش بود البته یه زمانی او شیطان بود. شیطان، خب او هرکاری برای ایزد میکرد دست به هر کاری میزد تا فقط مطمئن شود که او امنیت و آرامش دارد. اما خب ایزد وضایفی داشت و نمیتوانست از قوانین سرپیچی کند حتی اگر بهترین دوستش بود. او انسان را آفرید برترین بنده اش و یکی از کاملترین موجوداتی که تا الان خلق کرده بود و او کاملا وابسته ی او شد شاید هم هیپنوتیزم او. ایزد از تمامی فرشتگان خواست به بنده اش تعظیم کنند و همه اطاعت کردند به جز شیطان، درست است که ایزد از بنده اش مطمئن بود اما شیطان میتوانست پلیدی و حیله گری را در انسان ببیند. طبق قوانین او از فرمان ایزد سرپیچی کرده و ایزد هم ناراحت از اینکه بهترین دوستش به او خیانت کرده او را به طبقه ی هشتم جهنم فرستاد تاریک ترین طبقه که تنها متعلق به شیطان بود و همچنان میخواست هرکاری برای امنیت و آرامش ایزد انجام دهد حتی اگر به معنی این باشد که از او متنفر شود.All Rights Reserved
1 part