_ شما واقعا زیبا هستید لیدی لوسی !
+ لوسی دیگه کدوم خر...آی
جیسونگ با فشردن دستم تقریبا اون رو له کرد
_ هاهاها دوست دخترم زیادی شوخه چان! و معلومه که اون زیباست تو به انتخاب های من شک داری ؟
بعد خیلی اروم داخل گوشم زمزمه کرد
_ لوسی تویی احمق !
شاید بپرسید داستان از کجا شروع شد ؟
داستان دقیقا وقتی شروع شد که هان جیسونگ خیلی ناگهانی زمانی که من داشتم گیم میزدم و جونگین داخل اتاق میچرخید وارد شد و با چشم هایی ملتمس حرفی و زد که اصلا انتظار شنیدنش از اون رو نداشتم !
_ فیلیکس ، لطفا دوست دخترم باش!
بلافاصله بعدش بود که جونگین شیرعسلش و به پودری ترین حالت ممکن روی صورت جیسونگ پوف کرد و من از گیم گروهی ای که قدمی با پیروزی فاصله داشت در لحظات حساسش خارج شدم ...
Todos los derechos reservados