کیم ته یونگ کل زندگیش رو صرف انتقام کرده. چی میشه اگه یه روز عاشق نقط ضعفِ دشمنش بشه؟
[میدونم دلت مثل یه دریای شلوغ و طوفانیه،
ولی بذار من اون ساحلی باشم که همیشه خودت رو بهش میرسونی و آروم میگیری.
میدونم یه شیشه ی خورد شدهای، ولی به دستام اجازه بده لمست کنن و باور کن اصلا براشون مهم نیست که زخمی بشن.
دیوار دور خودت کشیدی، مثل یه قلعهی متروک...
ولی نمیخوام به زور بیام تو؛
فقط مثل یه شوالیه وفادار منتظر دستور پرنسم میمونم، حتی اگه تا روزی طول بکشه که گرد خاکستری روی موهامون بشینه، پلومریای پژمردهی من :) ]
Genre : Crime_Romance_Angst_Smut
Couple : Vkook_Secret
Writer : Reverie
در حال آپ
Bergabunglah dengan komunitas bercerita terbesarDapatkan rekomendasi cerita yang dipersonalisasi, simpan cerita favoritmu ke perpustakaan, dan berikan komentar serta vote untuk membangun komunitasmu.
زندگی معمولیاش را آدمی غیرمعمولی از ریتم خارج کرده بود؛ دیوانهای که قصد جانش را داشت و مدام اصرار میکرد عاشق اوست.
و اون غریبه فقط یک تماشاچی ساده نبود.
couple:??