UNWANTED HUSBAND

UNWANTED HUSBAND

  • WpView
    Reads 3,233
  • WpVote
    Votes 657
  • WpPart
    Parts 10
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, Jul 2, 2026
+فراموش نکن که یه همسر ناخواسته ای.... -منم همچین عاشقت نبودم که اینطوری میگی.... +حتی نمی‌تونی توجه یه بچه رو داشته باشی، اصلا تلاشی هم میکنی؟؟ -چرا فکر کردی پسرت قراره به راحتی عاشق ناپدریش بشه؟؟ +نذار هاجون بهت وابسته بشه، تو فقط موقتی اینجایی.... -پس بالاخره موافقت کردی و قراره ازم طلاق بگیری.... /چی باعث شده فکر کنید گفتن اینکه طلاق می خواید کافیه و من اجازه میدم از هم جدا شید؟؟ &یونگی بهترین گزینه برای ازدواج با تو بود، قدرش رو بدون.... #انقدر باهاش بحث نکن، اون الان همسرته و لایق احترام.... ¥اگه یه ذره سیاست داشتی الان مال خودت کرده بودیش.... £تعجب میکنم چطوری تا الان لمست نکرده.... ∆بهم نگو که عاشقش شدی.... . . ‌. . _💜به دهمین بوک من خوش اومدید💜_
All Rights Reserved
#12
sope
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Coshay / نامیرا
  • Rose and whiskey🥃
  • Finix (yoonmin)
  • Is it mine?!
  • ~اولین بار~سپ
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  • red lips
  • Abandoned, next line!_
  • Lovelorn
  • fₒᵣcₑd ₘₐᵣᵣᵢₐgₑ:ازدواج اجباری💍🔇
  • ​تپش (Pulse)
  • [‌ETHEREAL‌‌]
  • احساسات ماه
  • Red Camellia
  • 𝐓𝐡𝐞 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐁𝐨𝐨𝐤
  • im not a traitor
  • 🔞kookmin |Honey moon🔞
  • innocent ⛓️معصوم
  • Jung Pack
  • you're our boy / Vkookmin

پایان یافته 🔥 بخشی از داستان : کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد " خب ...بقیش ؟ جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار به چشمای براق بچه هاش خیره شد " من ...من فرار کردم ... چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟ با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!! با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟ جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم... دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی.. . . . کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻 . . . " پنج یا شیش تا خاندان بودن جاودانه و همراه با نیرو های عجیب ... با هم رابطه خوبی داشتن و بین مردم عادی زندگی میکردن ...!! همه بزرگ خاندان ها با هم دوست بودن .... و پدر من و پدر ...پدراتون ..با هم برادر بودن ... همشون نسبتا زندگی خوبی داشتن تا این که من به دنیا اومدم ... امگا خون خالص زاده شده از دو والد آلفا... خون من ..میتونست انسان های عادی رو جاودان کنه ... چیزی که تا قبل اصلا وجود نداشت و احتمال به وجود اومدنش از دو والد آلفا زیر ده درصد بود . چشمای همشون گرد شد . جیمین پاهاشو توی شکمش جمع کرد و غمگین به زمین خیره شد " کم کم این موضوع

More details
WpActionLinkContent Guidelines