تهیون همیشه به صمیمی ترین دوستش بومگیو اجازه نوازش و لمس کردنش رو میده، این لمـس ها هیچ وقت تهیون رو اذیـت نمیکرد اما بعد از مدتـی تهیون از نـوازش های بـومگیـو حس های عجیبی بهش دسـت میداد و ضـربان قـلبش زیاد میشـد. * این ترجمه خیلی قدیمیه و صادقانه پیشنهاد نمیکنم بخونیدش. 〃 𝗀ꤕ𝗇𝗋ꤕ romantic . fantasy 〃 𝗐𝗋𝗂𝗍ꤕ𝗋 ttaegyuwu 〃 𝗍𝗋ꤌ𝗇𝗌𝗅 thinkaboutriko
More details