ADMIT..🩰!

ADMIT..🩰!

  • WpView
    Reads 232
  • WpVote
    Votes 55
  • WpPart
    Parts 7
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, Aug 27, 2026
WpInfo
Fanfic
Stray Kids
دختر کوچولویی که از ابتدای تولدش با مشکلات سلامتی دست و پنجه نرم میکنه .. 🎀 و پسر جوونی که یهویی، بدون اینکه آماده باشه، وارد دنیای پدرانه شده..🫀 و البته هفت تا پسر، با دنیای شلوغ و متفاوت خودشون،‌ که کنار هم یکی از محبوب‌ترین بوی‌بندهای کره‌ ی جنوبی رو ساختن... اما حالا باید یاد بگیرن چطور دورِ یه بچه‌ی هفت‌ساله بچرخن🪽..! داستان های این پدر و دختر میتونه جزو شیرین ترین دراماهای تاریخ بشه .✦ ݁˖ «نمیخوام بچه رو ببینم. هیچوقت هم نمیخواستم..» «هیچوقت کاری نکن که انقدر نگرانت بشم..» «میدونی که پرنسسمون توی خواب به بغل کردن باباش نیاز داره هوم؟» «دختر منی ، جونِ منی ، از خونِ خودمی و من با تمام وجودم بزرگت کردم...» «بابایی گاهی یه‌ ذره احمق میشه... یه احمقِ نگران.» «اون کوچولو هفت سالشه... من ... من هفت سال پیش ... پدر شدم ....» ‏──── 🩰ADMIT ──── ︴Gener: Light Comedy , Slice of life , Father's Daughter Relationship , Drama ︴Couple: Hyunlix (A little! ) 𓄲 Telegram ; @Haneul_Home 𝘛𝘩𝘢𝘯𝘬 𝘺𝘰𝘶 𝘧𝘰𝘳 𝘺𝘰𝘶𝘳 𝘵𝘪𝘮𝘦 .☘︎ ݁˖
All Rights Reserved
#171
chan
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • Lovelorn
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  • My little boy in pain
  • Russian Vodka ᴷⱽ
  • Little Hyung | هیونگ کوچولو
  • Losers Club[hyunlix]
  •  𝙃𝙞𝙙𝙙𝙚𝙣 𝙥𝙪𝙡𝙨𝙚/نبـض پنهــــان
  • Lunafloraⱽᵏ | لونافلورا
  • SOLUS

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه امگ

More details
WpActionLinkContent Guidelines