"+ میتونم باهات روراست باشم؟ × یک ماهه داریم با هم زندگی میکنیم و دائم دعوا میکنیم و همش تقصیر توعه...میخوای ازم معذرت خواهی کنی مگه نه؟ + اصلا اینطور نیست...میخوام برات ساک بزنم. با تموم شدن جمله اش، تهیونگ گیج نگاهش کرد و اولش فکر کرد درست متوجه حرف جونگکوک نشده، پس با چهره ای سکته زده بهش خیره شد، × صبر کن ببینم...تو...چی گفتی؟! جونگکوک اما با گرفتن چهره بیخیالی به خودش، پررو تر از قبل ادامه داد، + گوشات سنگینه ها پیرمرد! گفتم میخوام بهت بلو جاب بدم...میخوام دیکتو ساک بزنم...با دهنم...میشنوی؟"
More details