Story cover for KINGDOM | verse by Itsshadowbaby
KINGDOM | verse
  • WpView
    Membaca 33
  • WpVote
    Vote 12
  • WpPart
    Bab 3
  • WpView
    Membaca 33
  • WpVote
    Vote 12
  • WpPart
    Bab 3
Bersambung, Awal publikasi 1 hari yang lalu
"در قلب پادشاهی ایلداریا، جایی که جادو، خون و تقدیر سرنوشت شاهزادگان را رقم می‌زند؛ دو وارث در سایه‌ی یک تخت رشد کرده‌اند.
اما احساسی که در دل یکی از آن‌ها رشد می‌کند، به آرامی از مرزهای برادری عبور می‌کند و در دنیایی که هر نشانه‌ای از ضعف، فرصت حمله است؛ هیچ احساسی بی‌تاوان نخواهد بود." 

●این فیک محارم نیست●
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
Daftar untuk menambahkan KINGDOM | verse ke perpustakaan kamu dan menerima pembaruan
atau
#15fanfiction
Panduan Muatan
anda mungkin juga menyukai
Łuŋa fºresŧ oleh SarahMp8
17 bab Bersambung
کابوس های تکراری، جنگل مه گرفته و صدای گرگی که از دور صداش می‌زد. جونگکوک نمی‌فهمید چرا، ولی هر بار که بیدار می‌شد، احساس تعلق داشت . به اون جنگل اون گرگ.. یه روز تصمیم گرفت به اون جنگل بره. با نقشه و مسیرهایی که از یه انجمن طبیعت‌گردی پیدا کرده بود، جایی که محلی‌ها می‌گفتن "گرگ‌ها هنوز اونجا حکومت می‌کنن." وقتی که پشیمون شده بود از اومدنش،تصمیم گرفت روی یه تکه سنگ بشینه تا نفسی بگیره، و همون موقع صدایی از لابه‌لای درخت‌ها شنید. صدایی آروم، سنگین، منظم. چشمش که افتاد به گرگی سیاه با چشم‌های طلایی، نفَسش بند اومد. نه به‌خاطر ترس، به‌خاطر همون حس آشنایی لعنتی که مدت‌ها تو خواب‌هاش میدید. «تو... منو می‌شناسی؟» گرگ عقب نرفت. فقط سرش رو کمی کج کرد. همون‌جا، وسط مه و سکوت، یه چیزی بینشون شروع شد . و اون لحظه، جونگکوک هنوز نمیدونست با دنبال‌کردن اون چشم‌ها، وارد دنیایی شد که دیگه راه برگشتی نداشت. NAME: luna forest CAPLE:VKOOK GANER:omegavers.ampreg.smut.drama.comedy
anda mungkin juga menyukai
Slide 1 of 10
Łuŋa fºresŧ cover
Koko and Meow |au| cover
My special omega cover
dark boundaries|دارک بوندریز  cover
mojito 𓏲 KV ✔️ cover
Lutan | Kookmin  cover
TᕼE ᒪOᔕT ᕼᗩᒪᖴ cover
Lutan | Vkook cover
𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞𝐝 | 𝐊𝐎𝐎𝐊𝐕 cover
my bunny🐰 cover

Łuŋa fºresŧ

17 bab Bersambung

کابوس های تکراری، جنگل مه گرفته و صدای گرگی که از دور صداش می‌زد. جونگکوک نمی‌فهمید چرا، ولی هر بار که بیدار می‌شد، احساس تعلق داشت . به اون جنگل اون گرگ.. یه روز تصمیم گرفت به اون جنگل بره. با نقشه و مسیرهایی که از یه انجمن طبیعت‌گردی پیدا کرده بود، جایی که محلی‌ها می‌گفتن "گرگ‌ها هنوز اونجا حکومت می‌کنن." وقتی که پشیمون شده بود از اومدنش،تصمیم گرفت روی یه تکه سنگ بشینه تا نفسی بگیره، و همون موقع صدایی از لابه‌لای درخت‌ها شنید. صدایی آروم، سنگین، منظم. چشمش که افتاد به گرگی سیاه با چشم‌های طلایی، نفَسش بند اومد. نه به‌خاطر ترس، به‌خاطر همون حس آشنایی لعنتی که مدت‌ها تو خواب‌هاش میدید. «تو... منو می‌شناسی؟» گرگ عقب نرفت. فقط سرش رو کمی کج کرد. همون‌جا، وسط مه و سکوت، یه چیزی بینشون شروع شد . و اون لحظه، جونگکوک هنوز نمیدونست با دنبال‌کردن اون چشم‌ها، وارد دنیایی شد که دیگه راه برگشتی نداشت. NAME: luna forest CAPLE:VKOOK GANER:omegavers.ampreg.smut.drama.comedy