ENEMYS: BOOK 1;(The Enemy Of My Enemy Is My Friend)
سیاهی، تاریکی، شب،خون...
داستان از جایی شروع شد که مادربزرگم فهمید م ن چیم، ولی اون نمیخواست قبول کنه، اون از این وضع ناراضی بود؛ پس منو کشت.
اما من... موجودی بودم که نمیمردم فقط احساساتم رو کشتم
چشم های واقعی ، فهمیدن، دروغ های واقعی
خون، مرگ، خون، مرگ، خون، مرگ این چرخه تا اخر عمر همراهم بود
داستانم را در روز بخوان و در شب منتطرم بمان؛ خون تو بوی خوبی میده.
شخصیت اصلی دختر: رزا
شخصیت اصلی پسر: تهیونگ