We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
On his shoulders

On his shoulders

  • WpView
    Reads 18
  • WpVote
    Votes 3
  • WpPart
    Parts 2
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Mon, Jul 20, 2026
WpInfo
Fanfic
BTS
EXO
Blackpink
Kpop
من معتقدم که آدما به مرور زمان یا عوض میشن یا عوضی تر ؛ زمان گذشت و من بارها عوض شدم. عوض شدم تا بتونم قوی باشم عوض شدم تا بتونم از خودم دفاع کنم عوض شدموتا بتونم دیگه دلسوزی نکنم عوض شدم تا احساسی نباشم عوض شدم تا دردامو‌ فراموش کنم! اما اون عوضی تر شد تا بتونه دردامو بیشتر کنه تا بتونه بازم دلیل اشکام بشه ، تا دوباره بتونه یه درد بی درمون دیگه رو بهم هدیه بده. من و اون چشم دیدن همدیگه رو نداشتیم اگه قرار بود روزی بهم نزدیک بشیم عین قطبی همنام اهنربا‌ بیشتر از هم دور می‌شدیم؛تا روزی که انقدر دردا غیرقابل تحمل میشن‌ که با وجود فاصلها‌ و دور شدن ها آخر خودتو جوری پیدا میکنی که داری روی شونه‌ دشمنت گریه میکنی ! بلاخره درمون‌ دردامو‌ پیدا کردم ، درمونشون‌ گریه کردن روی شونهای‌ اونه ‌
All Rights Reserved
#28
vers
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • Blockade | محاصره
  • Losers Club[hyunlix]
  • Us for Us
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  • Silence
  • His To Ruin | KookV
  • •𝐆𝐫𝐚𝐲 𝐃𝐢𝐚𝗺𝗼𝐧𝐝•ᵛᵏᵒᵒᵏ
  • Hex City[هِکس سیتی]

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه امگ

More details
WpActionLinkContent Guidelines