Never click suspicious links
Reminder: Wattpad will never ask for passwords, payment information, or other sensitive account security details.
Falling
  • WpView
    Reads 287
  • WpVote
    Votes 66
  • WpPart
    Parts 6
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Mon, Jun 29, 2026
شاید سقوط به معنای سقوط کردن از ارتفاع برجی بلند بر روی زمین نیست، گاه پرت شدن تو چاله سردرگمی هم هست، غرق شدن درون عذاب وجدان، ترس، انکار و غرور؛ غرور، انقدر قدرتمنده که می‌تونه آدم ها رو هم تغییر بده، از درون، احساسات، عقیده، افکار و وجدان شاید همین شروع سقوط؛
(CC) Attribution-NoDerivs
#1
louistomlinson
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The Red Hills [L.S]
  • Everything Works Out In The End [L.S]
  • Me After You [L.S]
  • Maple Tree [ H.S au ]
  • Same Ocean Eyes [L.S]
  • Revenge
  • 𝘀𝗶𝗹𝗲𝗻𝘁 𝘀𝗵𝗶𝗲𝗹𝗱 | 𝗹.𝘀
  • Upside Down [L.S]
  • The professor
  • Both Blade And Branch

"عزیز من؛ تعداد نامه‌هایی که در خیالم برایت نوشته‌ام از دستم خارج شده. در دهکده‌های دورافتاده سگ پیری‌ست که هرشب رو به روشنایی ماه می‌گرید، من دلتنگی آن سگم. حالم بد است؛ برای من کمی از دست‌هایت را بفرست." آسمان با باران گلوله‌ها تداعی‌گر کابوسی دیرینه مثل آخرین روز‌های بقای زمین بود و پوتین‌هایی که در دریاچه خون قدم می‌گذاشتن، وهمی از نشنیدن و خشک شدن قلم که در اون تپه‌های سرخ از خون، هرگز قوی‌تر از گلوله‌ها نبود و نامه‌هایی که هیچ مقصدی جز جهنم نداشتن؛ مگر این‌که قلم لویی به گریه می‌افتاد.

More details
WpActionLinkContent Guidelines