Cold Hands , Warm Heart

Cold Hands , Warm Heart

  • WpView
    Reads 350
  • WpVote
    Votes 50
  • WpPart
    Parts 12
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Wed, Aug 19, 2026
WpInfo
Fanfic
BTS
سرد، ساکت و دور از دسترس. همه مدیرعامل کیم تهیونگ را این‌طور می‌شناسند؛ مردی که بیش از حد جدی است تا عاشق شود و بیش از حد زخم‌خورده است تا دوباره احساس کند. اما وقتی کارآموزی دست‌وپاچلفتی و معصوم به نام جئون جونگکوک وارد زندگی‌اش می‌شود ــ سراسر آفتاب، هودی‌های خرگوشی و قهرهای بامزه ــ همه‌چیز کم‌کم شروع به تغییر می‌کند. جونگکوک قصد ندارد عاشق رئیسش شود. و تهیونگ هم قطعاً قصد ندارد دلش را به آن آشوبِ هودی‌گشادپوشی ببازد که با گیاه‌ها مثل بچه‌ها حرف می‌زند و ناخواسته تمام دیوارهایی را که تهیونگ دور خودش ساخته بود، فرو می‌ریزد. اما التیام، خودش را در میان خنده‌ها پیدا می‌کند؛ در ناهارهای دونفره، در آغوش‌های خواب‌آلود و سوپ‌های آخر شب. و شاید، فقط شاید... عشق آرام‌آرام در ساکت‌ترین لحظه‌ها پیدایشان کند. 🐰 یک خرگوش بامزه. 🐻 یک مدیرعامل سرد. 💗 و سفری آرام و شیرین از غریبه بودن... تا هم‌روح شدن. داستانی لطیف و شیرین درباره عشقی از پیش تعیین‌شده که کم‌کم به عشقی واقعی تبدیل می‌شود؛ پر از گاز گرفتن‌های خرگوشی، آغوش‌های گرم، کوکی‌های سوخته و شیطون‌ترین وروجکی که تهیونگ تا به حال عاشقش شده است. یک داستان کوتاه. _________________________________________ Author: kookhyungTaejung Translator: Bora _________________________________________
All Rights Reserved
#39
btsfanfiction
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • 𝐖𝐨𝐫𝐭𝐡 𝐨𝐧𝐞 𝐬𝐞𝐜𝐨𝐧𝐝|𝐕𝐤|
  • When the lemon tree blooms.
  • 𝐁𝐫𝐨𝐤𝐞𝐧| 𝐕𝐤𝐨𝐨𝐤
  • 𝑅𝑈𝐿𝐸𝑅
  • ╏╏Deep Pain╏╏
  • The Peace Of My Life
  • Couch kook KV
  • vagrant
  •  𝐴𝐿𝐶𝑂𝐻𝑂𝐿
  • FROZEN ILLUSION (TaeKook, KookV)

جونگکوک همیشه فقط به یک دلیل به پارک کنار خونه‌اش می‌رفت، غذا دادن به پرنده‌ها و دیدن اون مرد غمگین. بعد از ماه‌‌‌ها اون بالاخره خواست با مرد حرف بزنه و انجامش داد ولی جوابی نگرفت. شب اول با فکر کردن به غرور و تکبر اون مرد چشم رو هم نذاشت، میخواست اون رو تیکه تیکه کنه شاید هم خودش رو؟ روز دوم اومد، اما باز هم رد شد، دوباره رفت به اون مکان و دوباره حرف زد و دوباره جوابی نگرفت. _ هی تو! می‌دونی همین غرورت باعث شده تنها اینجا غمگین بشینی؟ اما با گرفتن شدن تیکه کاغذی مقابلش و رفتن اون‌مرد ساکت شد. + ببخشید اگه باعث ناراحتیت شدم، دیروز کاغذ همراهم نبود بهت جواب بدم، امروز هم صبر نکردی. Name: Worth one second Genre: Romance, Smut, fluff, slice of life Couple: Vkook Writer: Nika

More details
WpActionLinkContent Guidelines