Last Sunrise

Last Sunrise

  • WpView
    Reads 1,750
  • WpVote
    Votes 217
  • WpPart
    Parts 24
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Sat, Sep 12, 2026
WpInfo
Fiction
Romance
میگن وقتی خورشید طلوع می‌کنه، تاریکی تموم میشه. ولی بعضی طلوع‌ها پایانن، نه شروع. پایانِ آدم‌هایی که بودیم. پایانِ قول‌هایی که دادیم. اما سرنوشت همیشه عجیب‌ترین راه‌ها رو برای برگردوندن آدم‌ها انتخاب می‌کنه. یه ملاقات تصادفی. یه حس آشنا. یه اسم که نباید چیزی رو تغییر بده... و گذشته‌ای که انگار هنوز تموم نشده. ******* " _ عشقی در کار نیست. دوست داشتن؟ معشوقه کسی بودن؟ چه مزخرفاتی! همش یه هوسه بچه جون. عشق و عاشقی برای فیلم و کتاباست، به این تو این دنیا میگن یه حس هیجانی و زود گذر. تویی که دم از عشق می‌زنی دلباخته نیستی، محتاج ذره‌ای توجهی. الکی دلتو به اینا خوش نکن پسر جون، مطمئن باش تو که بری همینارو به اونی که بعد تو میاد هم میگه. چه سرنوشت و آینده‌ای؟ دوره جوونی و کار و زندگیت رو فدای اون می‌کنی که مثلا یه روز میاد پیدات می‌کنه و باهم به خوشی زندگی می‌کنین؟ زهی خیال باطل! به جای این افکار مسخره و احساسات مزخرف و چندش برای آیندت تلاش کن، با یه زن خوشگل و با وقار ازدواج کن و خانواده خودت رو تشکیل بده. با این طرز تفکر و گرایشی از همه طرف طرد میشی و به عنوان یه انسان نحس و همجنس باز شناخته میشی!... " Name: Last sunrise Writer: Araz Couple: Kookv Genre: Dram, Romance, Angst, smut Stert:2026/05/21 ; 1405/02/31
All Rights Reserved
#13
کوکوی
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Before you (I thought I had it all) | KookV
  • Hex City[هِکس سیتی]
  • 𝐌𝐲 𝐊𝐢𝐭𝐭𝐲
  • 𝗟𝗼𝘃𝗲 𝘄𝗶𝗻𝘀 | 𝘃𝗸𝗼𝗼𝗸
  • Silence & shadow| سکوت و سایه
  • Hand job | Vkook
  • His To Ruin | KookV
  • mi.. sin♡[Kookv]
  • « قلب اسیر مافیا »                                               کوکوی / Kookv
  • My Sin[مای سین]

[Completed] جئون جونگکوک هر چیزی که فکرش رو می‌کنید داشت. بیزینس، پول، قدرت. هر کسی که اون رو می‌دید براش روی زانوهاش میوفتاد، ولی جونگکوک ذره‌ای اهمیت نمی‌داد. اوضاع به همین منوال بود، تا وقتی که یه پسر مو نقره‌ای وارد زندگیش شد. "عزیزم، باید زمین انداختن چیزها رو تموم کنی." جونگکوک خودکار رو برداشت و به دست پسر داد، از قرمز شدن گونه‌هاش لذت می‌برد. "آم، درسته...اسم من تهیونگه. امشب من قراره سفارش‌تون رو بگیرم. چی دوست دارید سفارش بدید؟" فاک. Couple: Kookv. Genre: Romance, daily life, smut. Translator: Asal. Author: Es_and_Em. ___________________________________________ This is a Persian translation of a fanfiction by (Es_and_Em), All credit goes to the original author. I'm only responsible for the translation.

More details
WpActionLinkContent Guidelines