We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
دریا🌊

دریا🌊

  • WpView
    Reads 1,879
  • WpVote
    Votes 537
  • WpPart
    Parts 44
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Sat, Aug 15, 2026
WpInfo
Fiction
Romance
وضعیت: در حال آپ⏳️ ژانر: رومنس❤️‍🩹 ییبو تاپ🤝 درحال تلاش برای "هپی اند" شدن فیک😂 چنل تلگراممون : WangXianCilip@ پارتا کوتاهن نگاه به تعداد زیادش نندازید🫠 خلاصه: " _بیا از هم جدا بشیم ییبو این حرف را شیائوجان به زبان آورده بود؛ حرفی که روز ها و شب های زیادی بهش فکرمیکرد اما هیچوقت نمیخواست زده بشه؛ این فکر درست از همان روز شروع شد؛ روزی که پسرخاله‌اش یوبین را به بیمارستان برده و ناگهان متوجه مشکلاتی شد؛ جان از همان شب به زدن این حرف فکرمیکرد؛ او معتقد بود اگر مادرش هم این حرف را به پدرش میزد ، آنها هیچوقت رها نمی‌شدند؛" پ.ن:نویسنده قصد توهین به شخصیت ، ظاهر و ... رو به هیچ عنوان نداره و فقط اینجا داره ذهنشو خالی میکنه🦋 پس اگه در طول داستان با چیزی مواجه شدید که فکرکردید نویسنده به شخصیت اصلی توهین کرده، لطفا اینم در نظر داشته باشید که هر داستانی بی نقص نیست و قطعا برای گذروندن روند داستان باید یه سری اتفاقا بیوفته:)🩵🤝 دوستون دارم🫠 امیدوارم از خوندنش لذت ببرید و قلبتون اکلیلی بشه🩵‌
All Rights Reserved
#1
xiaozhan
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Innocent killer (قاتل بی گناه)
  • Eternal Life
  • My Love&Your Hate
  • Mr. AMBIGUOUS; My Heart Skip A Beat[yizhan]
  • ll KookV ll
  • 𝐌𝐲 𝐃𝐚𝐧𝐠𝐫𝐨𝐮𝐬 𝐇𝐮𝐬𝐛𝐚𝐧𝐝
  • LinJie _ Yizhan _ امتداد
  • 𝐃𝐄𝐀𝐑 𝐌𝐘
  • Dancing Light
  • 𝙗𝙤𝙙𝙮𝙜𝙪𝙖𝙧𝙙 (Completed)
  • They𐙚 «Vk/Kv»
  • Marriage:busses style
  • Forbidden love
  • Love is a type of cancer 🧶 عشق‌نوعی‌از‌سرطان‌است
  • two brothers
  • I hate you but I love you | ازت متنفرم اما دوستت دارم
  • ' 𝐀𝐠𝐞𝐥𝐚𝐬𝐭𝐢𝐜 𝐌𝐢𝐧𝐝 '
  • The SunLight/ نور خورشید
  • IDENTITY☠︎
  • WIZARD

(Release soon) نام داستان:(قاتل بی گناه) 🔪 تعداد پارت: نامشخص وضعیت: در حال آپ ✍🏻 ژانر: (عاشقانه ،معمایی، گی ) کاپل: ( ییژان) نویسنده:(pershia) روز های آپ: چهار شنبه ها °•°•°•°•°•°•°•° ⭐ برشی از داستان: - « منظورت چیه که یه قاتل به اینجا اومده» خانم وانگ سرش را تکان داد و ماجرا را برای پسرش اینطور تعریف کرد +« حدود دو سال پیش اینجا یه خونه ساخته شد ، برای معلمی که از شهر اومده بود. اون رو فرستاده بودن تا به بچه های دهکده درس بده و اینجا ساکن شد... همه چیز خوب بود و تقریباً همه از معلم جدید راضی بودن، اون خیلی محترم و خوش اخلاق بود ،و بی نهایت زیبا. درست مثل فرشته ها بود، انگاری که خدا اون رو از بهشت فرستاده بود زمین. باورت میشه حتی لبخند از روی لبش یه لحظه هم کنار نمی رفت!!!» اما بعدش...... با سکوت خانم وانگ ،ییبو که غرق در افکار و صحبت های مادرش شده بود سرش رو بلند کرد و با کنجکاوی گفت:«اما بعدش چی؟!» خانم وانگ کمی جا به جا شد و اینطور ادامه داد :« اما بعدش اون قتل های عجیب رخ داد. .... •°•°•°•°• همه جا صحبت از اون قاتلِ شیطانی و بی رحم بود.... اما آیا اون واقعاً قاتل بود؟! «خودتون به زودی متوجه خواهید شد» ⭐ دوستان این اولین بوک من داخل واتپد هست، میشه لطفاً ازش حمایت کنید و اگه مشکل با کم و کاستی داره من رو در بهبود داس

More details
WpActionLinkContent Guidelines