We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
shadow of the rose

shadow of the rose

  • WpView
    Reads 20
  • WpVote
    Votes 4
  • WpPart
    Parts 6
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Fri, Aug 14, 2026
WpInfo
Fanfic
BTS
Stray Kids
Historical
19th Century
نام:سایه رز ژانر: گوتیک،رمانتیک،blتاریخی،دارک رومنس،اسمات،معمایی آپدیت:جمعه ها خلاصه: هجده سال پیش، جیمین نه ساله از خانه ای که به او تعلق نداشت، رانده شد. حالا مردی به لندن برگشته ؛ با امیدی از جنس گلبرگهای رزِ زیباش و دستایی که بوی کاغذهای جعلی و قراردادهای سایه وار میدن. لندن، با رازهایی که در شکافهای دیوارهای کهنه‌ش پنهون شده، و عشقی که نباید وجود میداشت، بهش خوشامد گفت. عشقی که مثل خاری بین گلبرگهای سفید رز های عمارتش، راهش رو به قلبش باز کرد و آرامش رو ازش ربود. در بین والس های اشرافی و معاملات زیرزمینی و نگاههای معشوق، جنگید تا دنیای تاریکش به تن رزِ زردِش لکه نیندازه. اما سایه ها، هرگز پاک نمیشن... و حقیقت، همیشه در پسِ زیباترین رازها پنهون شده. لندن به او عشق داد، اما بهایش را با خون گرفت.
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Sharon Melody
  • Red Ruby
  • Red Japanese lily
  • WAR AND PEACE
  • Meine Rose
  • slave of revenge (به بردگی انتقام)
  •  شیفته ی تو
  • My Angel Of Death
  •  Exile To Freedom

─𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆𝒔: 𝑪𝒉𝒂𝒏𝑳𝒊𝒙 ─𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆𝒔: 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆, 𝑯𝒊𝒔𝒕𝒐𝒓𝒊𝒄𝒂𝒍 سال ۱۹۲۷ ، وقتی چوسان در حال گذروندن ۱۶امین سالگرد رسمی اشغال شدن توسط ژاپنی ها و از دست دادن تک به تک نماد ها و یادگاری هاش بود ، نوازنده ای بی پروا برای اثبات پافشاری روی علاقش وارد کلاب شارون شد. با وجود مخالفت های زیاد ، تصمیم گرفت نشون بده تسلیم نمیشه و از موسیقی که نمی تونست یک لحظه هم دست از تحسینش برداره ، حفاظت می کنه. برای همین توی کلاب شارونی که بین خونه های اشرافی با سقفی شیروونی خاکستری رنگ ، سازه ای ناهمگون به حساب می اومد ، باقی موند. درون کلاب شارون با ظاهرش تفاوت زیادی داشت. در بین تاریکی راه پله ی اون ساختمون ، می شد گرمای هاله ای از آفتاب رو حس کرد. ردپایی از خاطراتی که در حال از بین رفتن بود و اشخاصی که شاید حتی از مرد نوازنده هم بی باک و بی پروا تر به نظر می رسیدن. به خصوص پسرکی که رنگ چشم هاش ، انعکاسی متفاوت از آفتاب رو نشون می داد.

More details
WpActionLinkContent Guidelines