CIRCUS 🎪 | سیرک

CIRCUS 🎪 | سیرک

  • WpView
    Lecturas 273
  • WpVote
    Votos 9
  • WpPart
    Partes 4
WpMetadataReadContinúa
WpMetadataNoticeÚltima publicación mié, sep 16, 2026
WpInfo
Fanfic
BTS
Self-Insert / Imagines
Kpop
Acción y Suspenso
CIRCUS 🎪 در شهری که حقیقت ارزش کمتری از یک دروغ خوب دارد، سیرکی وجود دارد که هیچ‌کس از قوانینش خبر ندارد. به «City of Lies» خوش آمدید؛ جایی که آدم‌ها با لبخند وارد می‌شوند و با هویتی متفاوت بیرون می‌آیند. اینجا هیچ‌کس آن چیزی نیست که نشان می‌دهد. بعضی‌ها برای سرگرمی آمده‌اند، بعضی‌ها برای قدرت، و بعضی‌ها فقط می‌خواهند زنده بمانند. اما وقتی مرز میان بازی و واقعیت از بین برود، دیگر تشخیص اینکه چه کسی عروسک است و چه کسی عروسک‌گردان، غیرممکن می‌شود. و شاید خطرناک‌ترین آدم سیرک، همان کسی باشد که هنوز باور داری می‌توانی بشناسی‌اش. - تو اصلاً از مرگ نمی‌ترسی؟ - چرا. - پس چرا این‌قدر راحت باهاش بازی می‌کنی؟ چند لحظه سکوت کرد. بعد خیلی آرام گفت: -چون من و مرگ مدت‌هاست با هم آشناییم. لبخند زد. - فقط هنوز معلوم نیست کدوممون قراره برنده بشه. - - 𝐍𝐚𝐦𝐞: 𝐂𝐈𝐑𝐂𝐔𝐒 - 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: 𝐘𝐨𝐮𝐫𝐚𝐦 - 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐕𝐤𝐨𝐨𝐤 , 𝐒𝐞𝐜𝐫𝐞𝐭 - 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞𝐬: 𝐏𝐬𝐲𝐜𝐡𝐨𝐥𝐨𝐠𝐢𝐜𝐚𝐥 𝐓𝐡𝐫𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 | 𝐃𝐚𝐫𝐤 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞 | 𝐌𝐲𝐬𝐭𝐞𝐫𝐲 | 𝐀𝐧𝐠𝐬𝐭
Todos los derechos reservados
#73
taekook
WpChevronRight
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
Illustration

Quizás también te guste

  • من این دنیا رو دوست ندارم، فقط تو رو دوست دارم
  • نفس آخر
  • RED WOLF 2 (Daddy)
  • STALK
  • Doctor of army [completed]
  • Error - Brotherhood
  • Remember Me (one shot)
  • همسر دوم
  • I,You, the summary of our story
  • RED WOLF 1 (Vampire's Pride)

♥●•٠ شب قبل از ایـنکـہ گواهے ازدواجمون رو بگیـریـم، ازش پرسیـدم، "کے شروع بـہ علاقـہ داشتن بـہ من کردیـ؟" اون جواب داد ، "یـادم نیـست." "اما، چرا من؟" "چرا تو نه؟" "من خیـلے کوچیـکم (یــہ چیـز جزئے ام) و خیـلے راحت حسودے مے کنم." "منم همیـنطور." "من مے ترسم کـہ لایـقت نباشم." "منم همیـنطور." "من هیـچوقت بـہ طور واقعے با کسے قرار نذاشتم، پس نمے دونم عشق چیـه؟" "منم نمے دونم." اون دستمو بـہ آرومے گرفـت، "اما من ایـنو مے دونم. وقتے بـہ ایـن فـکر مے کنم کـہ بقیــہ عمرمو با تو سپرے مے کنم، احساس مے کنم آیـندم پر از امیـده." توے 16 سالگے از یــہ میـز کلاسے استـ؋ـاده کردیـم و فـاصلـہ اون کمتر از 10 سانتے متر بود. منظره ے اطرافـم پر از اون بود. توے 26 سالگیـ، صبح بیـدار شدم و دیـدم کـہ نور خورشیـد بـہ آرومے روے صورتش مے تابه. فـکر کردم، مے خوام ایـنطورے پیـر بشم - بـہ تدریـج، با اون. من حدس مے زنم ایـن بایـد، عشق باشه ˙·٠•●♥

Más detalles
WpActionLinkPautas de Contenido