Hemos actualizado nuestras Pautas de Contenido.
Consulta las pautas más recientes para seguir compartiendo historias de forma segura.
Forever (Larry Stylinson)

Forever (Larry Stylinson)

  • WpView
    LECTURAS 481,966
  • WpVote
    Votos 50,951
  • WpPart
    Partes 83
WpMetadataReadConcluida sáb, ago 12, 2017
WpInfo
Fanfic
1Direction
زندگی کردن تو دنیا یعنی سختی کشیدن... یعنی واسه به دست آوردن چیزی که بهش علاقه داری باید تموم تلاشت و بکنی... باید واسش بجنگی؛ چون دنیا بهشت نیست!! عشق، یعنی علاقه ی شدید! و من برای به دست آوردن کسی که عاشقشم، در برابر دنیا می ایستم... . . . بالاترین رتبه(فن فیکشن های فارسی) : #1
Todos los derechos reservados
#34
larrystylinson
WpChevronRight
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
Illustration

Quizás también te guste

  • Fireproof (L.S)
  • Money Says [L.S]
  • My heart beats for you
  • acrobat[L.S](Completed)
  • Fell For You (L.S)
  • Prince [Persian Translation]
  • The professor
  • Wings (l.s Mpreg) [persian translation]
  • We don't talk anymore
  • Mr taster  [Larry.Stylinson]
  • Mysterious
  • 01:44 AM~L.S [Completed]
  • I'm gay too
  • ^stockholm syndrome ^
  • friends with benefits (L.S)
  • For Your Eyes Only [L.S] by Rain (Completed)
  • For your eyes only [L.S]
  • ~𝙿𝚞𝚗𝚔 𝚟𝚜 𝚏𝚕𝚘𝚠𝚎𝚛𝚌𝚑𝚒𝚕𝚍 ~ [L.S]
  • illegal|l.S
  • Take a Chance

*ویرایش نشده* [ C o m p l e t e d ] این یه شب آروم توی ایستگاه آتش نشانی بود، ساعت 1:30 نیمه شب بود، همه بعد از یه روز طولانی خوابیده بودند تا اینکه یه تماس ناگهانی داشتند. 'کد سفید، یه خونه داره آتش میگیره، کل خانواده توی خونه گیر افتادن' هری، لیام و اُلی از جا پریدند و لباس های مشکی براقشون رو برداشتن، سوار ماشین آتش نشانی شدند و با آژیر روشن ایستگاه رو ترک کردند. ~ لویی نیمه شب از خواب بیدار شد، گرمش بود و اتاقش هم خیلی گرم بود. پتو رو از روی خودش کنار زد و بوی دود به مشامش رسید. یکم سرفه کرد و چشم هاش رو باز کرد و نفسش بند اومد وقتی دید درِ اتاقش آتش گرفته. اون تلاش کرد تا مادر و پدر و خواهرهاش رو صدا بزنه اما جوابی نگرفت. چطور قراره از خونه بیرون بزنه وقتی درِ اتاقش آتش گرفته، اتاقش طبقه دومه و اون یه قوزک پای شکسته داره؟ • Persian Translation • Original Story By: @whatsuphello1 • Translated By: @AidaStylinson / @mobimsr

Más detalles
WpActionLinkPautas de Contenido