"لم اعيّ حقيقة ماهو عليه حتى تعمقت في روايته "
.
.
هو توملينسون كاتب لأشهر روايه خارجه عن نطاق الحب و العاطفه لكن كل هذا يتغير حين يقتحم عليه هاري حياته دون مقدمات
.
.
"انت لا تفهم انا لا استطيع المتابعه علي حذفها"
یادمه حرفای قشنگی بهم میزدی گفتی دوست داشتن مثله نشستن روی ساحل دریا میمونه امن و قشنگه ولی عاشق شدن یعنی بتونی ریسک کنی و حتی خطر غرق شدن رو به جون بخری و امتحانش کنی.من به خاطر تو شنا کردن رو امتحان کردم ولی تو بهم راجب توتیاهای زیر اب چیزی نگفته بودی حالا پاهام زخمی شدن و دیگه نمیتونم ادامه بدم...