Fright Night(Prsian Translation)

Fright Night(Prsian Translation)

  • WpView
    LECTURAS 3,289
  • WpVote
    Votos 396
  • WpPart
    Partes 13
WpMetadataReadContinúa
WpMetadataNoticeÚltima publicación sáb, nov 11, 2017
WpInfo
Fanfic
1Direction
بیرون تاریک بود. تا جایی که میتونستم تند میدویدم به طرف پایین درختا. به عقب نگاه کردم، و 5 سایه اونا وایساده بودن " یکی کمکم کنه! " گریه کردم. به گوشه رسیدم و بطرف خیابون بعدی دویدم. چند لحظه برای گرفتن اکسیژن وایسادم. یواشکی از گوشه به بیرون نگاه کردم و اون 5 سایه دگ نبودن. راحت شده بودم شاید گمم کردن. برگشتم تا برگردم خونه ولی بعدش خوردم به پسری با موهای مشکی بهم ریخته و اون تیشرت راه راه پوشیده بود. جیغ کشیدم، اون یکی از 5 تا سایه هایی بود که دنبالم کردن. " سلام بیب " اون بهم گفت. برگشتم تا از راه دگ ای فرار کنم ولی بعدش به یه پسر دگ برخوردم با موهای کاملا سیاه و اون یه عالمه تتو داشت. اون بازوم رو گرفت و برگردوندم بنابراین صورتم روبرو اون پسره با موهای شلخته بود. خیلی محکم منو گرفته بود، نمیتونستم فرار کنم. دوباره جیغ زدم" لطفا به من آسیب نزن " التماسش کردم " خوب، ببخشید عزیزم اما متاسفانه ما هنوز شام نخوردیم، و من و پسرا گشنمونه " اون مو شلخته عه بهم گفت. 3 تا پسر دگ از پشت بطرمون اومدن. اونا گرسنه بنظر میومدن. همشون چشمای قرمز و نیش های تیزی داشتن. سعی کردم فرار کنم ولی نشد. " لطفا من التماست میکنم! " بهش گفتم. همشون شروع به خندیدن کردن. اون مو بهم ریخته منو از اون پسره گرفت و به حصار پشتم فشارم داد." ببخشید ل
Todos los derechos reservados
#8
scary
WpChevronRight
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
Illustration

Quizás también te guste

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • Wrong number
  • « تاراج » « 약탈 »
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • bunny and bear (Taehkook)
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • 💎••SpotLight••💎
  • kookv baby doll [ Completed ]

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

Más detalles
WpActionLinkPautas de Contenido