Dark Paradise

Dark Paradise

  • WpView
    Reads 76
  • WpVote
    Votes 5
  • WpPart
    Parts 3
WpMetadataReadMatureOngoing
WpMetadataNoticeLast published Mon, Oct 24, 2016
WpInfo
Fiction
Action and Thriller
_اون نباید تو زندان بمونه..لعنتی اگر مامورای ما دیر میرسیدن یه بلایی سر همبندیش میاورد مرد چاقی که خودکارشو بین دندوناش گذاشته بود و هنوزم از ترس میلرزید اینو گفت تصور چهره ی خونیه اون زندانی براش وحشتناک بود _صورت جلسه میکنیم و میفرستیمش تیمارستان معاون اینو گفت و با پاش به کف زمین ضربه زد اون مثل همکارش نترسیده بود اما خطر رو حس میکرد این مجرم با تمام ادمایی که تا حالا دیده بود فرق میکرد _درسته اون از الانم برامون مشکل درست کرده اما اول باید مهر تایید یه روانپزشک رو داشته باشیم خانوم جوونی که کلاهشو مرتب میکرد با صدایی اروم اینو گفت اون تو بخش اداری کار میکرد و مجرم رو تا حالا فقط از پشت مانیتور دیده بود _دکتر تریگر از تیمارستان برومبر مردی که موهای جوگندمیش از زیر کلاه افسریش بیرون میزد با اعتماد به نفس گفت _هر کاری لازمه انجام بدین اما هر چه سریع تر ادوارد استایلزو از این زندان ببرین بیرون همین رئيس گفت و بقیه سرشونو به نشونه ی تایید تکون دادن هشدار:این داستان دارای صحنه های خشن،قتل،خودکشی و مثبت هیجده میباشد
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The 27th Oath
  • رفێندرام لەلایەن دوژمنی باوکمەوە
  • بۆچی ئازارت دام
  • العمليه السوداء التي غيرت مصير ترف و سعود
  • Amygdala ″kookv″
  • Game Over
  • Two bad boys and a baby boy  :)
  • CAFUNE
  • 𝑴𝒚 𝑵𝒂𝒎𝒆 𝑰𝒔 𝑲𝒊𝒓𝒂

قسم‌ خورده بود بمیره... اما زندگی برنامه‌ی دیگه‌ای داشت. ــــــ همه چیز در مورد کیم تهیونگه. اتفاقات زیادی براش افتاده که خوب متوجه‌ی دنیای چرتی که توش بوجود اومده شده. اما جونگکوک و جیمین کسایی بودن که هیچوقت فکرشو نمی‌کرد اینده‌شو تغییر بدن. اون دوتا باعث می‌شدن یه چیزایی توی وجودش گرما رو به قلبش برگردونه. ... بعد اون اتفاق حالا نوبت تهیونگ بود که اون دوتا رو با کاراش متعجب و عاشق تر کنه. ــــــ -ازم متنفری؟ قلب جونگ‌کوک سریع‌تر زد. جوری که حتی تهیونگم می‌تونست صداشو بشنوه. +من... ــــــ جیمین نمی‌تونست احساساتشو در مورد اون پسر کنترل کنه. کیوتی اون پسر جدا براش خطرناک بود. طوری که هر لحظه ممکن بود براش غش کنه. ــــــــ کاپل : تهمینکوک ، نامجین ، سپ ... ژانر: تریسام ، پلیسی ، مافیایی ، کمدی ، اسمات ، درام ، امپرگ اتمام یافته ✅ {۱- این فیک هیچ ربطی به واقعیت نداره و همونجور که از اسمش پیداست فیکه و واقعیت نداره ! ۲- لطفا اگه از تریسام یا اسمات یا هر چیز دیگه ای توی توضیحات خوشتون نمیاد نخونید ❌ ۳-اوایل کار زیاد خوب نشده چون جزو اولین فیک هام محسوب میشه پس اگه حوصله ندارید لطفا نخونید ❌ ۴- امیدوارم خوب به هشدار ها دقت کرده باشید تا ناراحتی ای پیش نیاد و باعث بشه ناراحتتون نکنه

More details
WpActionLinkContent Guidelines