وقتی ولنتاین الک رو دزدید، هیچکس نمیتونست حدس بزنه هدفش چیه. آخه چطور ممکن بود؟ همچین چیزی تا حالا هیچوقت انجام نشده بود!! به نحوی، ولنتاین به الک جادوی وارلاکها رو داده بود! و توی یه روز، کل زندگی الک زیر و رو شده بود. حالا مجبور بود هم از ولنتاین پنهان بشه، هم از کلِیو. باید هر چی از زندگی قبلیش باقی مونده بود رو حفظ میکرد و یاد میگرفت چطور با این جادویی که خودش نخواسته بود، کنار بیاد و ازش استفاد ه کنه. حداقلش با وجود مگنس، ایزی و جیس، یه شانسی داشت دیگه، نه؟!
More details