bad boys
  • WpView
    Leituras 345
  • WpVote
    Votos 41
  • WpPart
    Capítulos 11
WpMetadataReadEm andamento
WpMetadataNoticeÚltima atualização sáb, dez 23, 2017
قسمتی از داستان با احتیاط بهشون نزدیک شدم.دوست داشتم بدون اینکه متوجه ام بشن چهره هاشون رو ببینم.با دقت نگاه کردم و دیدم شبیه به انسان های عادی نیستن.پوست سیاهی داشتن و موهاشون مثل دم اسب بود و چشم هاشون می درخشید و ناخن هاشون مثل داس دراز بود. بعد از دیدن اون افراد از ترس موهای بدنم سیخ شد و سر جام خشک شدم.با همدیگه مشغول صحبت بودن و صداهای ترسناک و بَمی داشتن.شنیدم که یکی شون میگفت : "منتظر شدن تا ما بریم سراغش...اون ها همیشه دخالت می کنن." و یکی دیگه شون جواب داد :" اگه اونا می خوان ما بکشیمش...پس ما هم همین کارو می کنیم." وقتی حرف از قتل شد بیش از پیش ترس برم داشت.خواستم از اونجا دور بشم که یکی شون گفت :" یه نفر داره به حرف هامون گوش میده!" دیگه شکی نداشتم که متوجه حضورم شدن...
Todos os Direitos Reservados
#74
horror
WpChevronRight
Junte-se a maior comunidade de histórias do mundoTenha recomendações personalizadas, guarde as suas histórias favoritas na sua biblioteca e comente e vote para expandir a sua comunidade.
Illustration

Talvez você também goste

  • ༒❦𝕾𞤵𝖕ͤ𝐞𝖗ᷢɲᷡ𐙦𝐚ᵀᶶຸɼᵄᰯⱠ᪵❦༒
  • شیطانِ تنها
  • me
  • بۆچی؟ what[وەنشۆت]
  • DON'T IGNORE ME
  • In the depth of the soul [vkook]
  • low battery 2
  • baby smell my devil
  • بیگانه سیاه پوش
  • ئاشقت بووم بەڵام چیت کرد؟(کۆتایی هاتووە)

دَر‌دَست‌خود‌کِلیدی‌داری....🗝🌓کِ‌در‌را‌به‌سوی‌دُنیای‌دیگر‌میگشاید...🥀 اَز‌دُنیآی‌اَمن‌وراحَتَت‌‌‌یِک‌قَدَم‌فآصِله‌بگیر...🌪🪐وبآ‌کِلیدَت‌در‌را‌به‌سوی‌‌دُنیآی‌دَگَر‌بآز‌کن....🔮

Mais detalhes
WpActionLinkDiretrizes de Conteúdo