داستان Stories

Refine by tag:
داستان
WpAddفارسی
WpAddرمان
WpAddکوتاه
WpAddعاشقانه
WpAddعشق
داستان
WpAddفارسی
WpAddرمان
WpAddکوتاه
WpAddعاشقانه
WpAddعشق

44 Stories

  • نه ماه ! by Hannahhiiii1213
    Hannahhiiii1213
    • WpView
      Reads 1,115
    • WpPart
      Parts 19
    خب راستش برعکس بقیه مردم من اجازه ندارم عاشق بشم چون مادرم همیشه بهم میگه من باید عاشق مردی بشم که به اندازه ای که پدرم عاشق مادرم هست عاشق من باشه ، و خب همچین مردی وجود نداره!
  • زِنــدگی‌پــشــتِ‌شــیـشــه‌هــا |𝗟𝗶𝗳𝗲 𝗯𝗲𝗵𝗶𝗻𝗱 𝗴𝗹𝗮𝘀𝘀 by moonriver85
    moonriver85
    • WpView
      Reads 14
    • WpPart
      Parts 2
    این داستان را که بخوانی، قدر سلامتی‌ات را می‌دانی و می‌فهمی چه نعمت بزرگی را، ناآگاهانه، در اختیار داری... هه‌ری دختری‌ست که پشت شیشه‌های بیمارستان زندانی شده. از کودکی تا نوجوانی، زندگی‌اش در راهروهای سفید و اتاق‌های سرد گذشته؛ جایی که در آن بزرگ شده و هم‌زمان با بیماری‌اش جنگیده است. او مبتلا به فیبروز کیستیک است؛ بیماری ژنتیکیِ شدیدِ تنفسی که از کودکی آغاز می‌شود و نفس کشیدن را به نبردی هرروزه تبدیل می‌کند. هر روز، نیمه‌جان روی تخت دراز می‌کشد؛ سرم در دست، و سهمش از زندگی فقط تماشای بیرون از پشت پنجره‌هاست. هه‌ری به هم‌سن‌وسال‌هایش حسادت می‌کند، به مردمی که آن‌سوی شیشه‌ها زندگی عادی و نرمالی دارند؛ همان چیزی که او هرگز نداشته و هر روز آرزویش را کرده است. هر صبح که بیدار می‌شود، به خودش قول می‌دهد این‌بار درمان را جدی‌تر بگیرد، قوی‌تر باشد و از این بیمارستان لعنتی رها شود. اما آیا... روز آزادی، واقعاً قرار است از راه برسد؟
  • Turquoisely girl notes by saakineh
    saakineh
    • WpView
      Reads 1,070
    • WpPart
      Parts 3
    مجموعه ای از نوشته ها و داستان های کوتاهی که از لری استایلینسون الهام گرفتم اینجا در «Turquoisely girl notes» 💚 💙
  • Another Chance by Sope_Ar
    Sope_Ar
    • WpView
      Reads 142
    • WpPart
      Parts 5
    درباره یه دختر به اسم آدریاناست که خیلی تو فشار بوده تو زندگی واقعی ولی خب یه چی میشه و یهو میره تو انیمه گینتاما. دوست داری بیا بخون ببین چی میشه. (خارج از فضای انیمه)
  • روز آزادی by hammermann7
    hammermann7
    • WpView
      Reads 57
    • WpPart
      Parts 1
    دیدن چهره افراد که می‌خندیدند و به من تبریک می‌گفتند حالا برایم جالب بود. شاید آزادی برای هیچ کس دیگری به این اندازه بی معنی و پوچ نمی‌نمود. مرگ کارلا هنگامی اتفاق افتاد که تازه تصمیم گرفته بودیم بچه دار شویم. آزادی زمانی معنی دارد که بتوانی تولد فرزندت را ببینی. بزرگ شدنش را. جشن تولد هجده سالگی و رفتنش به کالج. زمانی که بتوانی در اواخر عمر پدرت هر از چندگاهی سری به او بزنی و در مراسم خاکسپاری‌اش شرکت کنی. زمانی که شغلی داشته باشی و شبها با علاقه پیش خانواده‌ات برگردی و روزها با امید از خانه خارج شوی. زمانی که کسی را در این دنیا داشته باشی...
  • my blue | vkook" by zahradall
    zahradall
    • WpView
      Reads 175
    • WpPart
      Parts 8
    نامه های دال برای شازده‌... نامه های جونگکوک برای ته‌ته نامه های قلب برای مغز نامه های من؛
  • who am I by patogh
    patogh
    • WpView
      Reads 190
    • WpPart
      Parts 1
    «تو کی هستی؟» «سوال خوبیه. خودمم یادم نمیاد.» ~•~•~•~•~•~•~•~•~• همه چیز از اون دریاچه لعنتی نشأت میگیره دریاچه شیطانی ای که فقط تکو توکی از اهالی روستا این افسانه رو قبول دارن _کمکم کن خودمو پیدا کنم تنها امیدمن تویی _اوه اونجوری دست از سرم برمی‌داری؟ _شاید بتونم مصمم تر تورو مال خودم کنم؟!
  • ○سقوط ○ by shimsa0
    shimsa0
    • WpView
      Reads 6
    • WpPart
      Parts 1
    _sHs_ داستان کوتاه نوشته ها چشم انتظار نگاه شما هستن
  • 《آزورا و باروت》| 𝗔𝘇𝘂𝗿𝗮 & 𝗚𝘂𝗻𝗽𝗼𝘄𝗱𝗲𝗿   by IdaRazin
    IdaRazin
    • WpView
      Reads 144
    • WpPart
      Parts 4
    آزورا، معصوم بود... با چشم‌هایی آبی‌تر از سکوتِ اقیانوس‌های دور، و صدایی که حتی بلد نبود آتش رو صدا کنه. اما بعد... یاد گرفت بوی خون چه طعمی داره. و من؟ من هنوز تو همون لحظه گیر افتادم- لحظه‌ای که اشکاش برای آخرین بار افتادن، و از اون به بعد، فقط ماشه بود که گریه می‌کرد. دیدم چطور نور از نگاهش دزدیده شد، چطور قلبشو لای آستر کت خاکستریش قایم کرد... کنار یه فشنگِ خالی و یه رازِ بی‌صدا. دیدم که لبخندش تیر خورد، و خودش... با همون لبخند، شلیک کرد. کسی نفهمید. اما من هنوزم هر شب، اسمشو از سیاره‌ها می‌پرسم: آزورا... اون دخترِ آبی که خودش رو به باروت باخت...»
  • امین قادری by League0fStories
    League0fStories
    • WpView
      Reads 24
    • WpPart
      Parts 5
    یک قبر تازه. یک تبریک بی‌موقع. مرگ ناگهانی امین قادری، دو دوست صمیمی، جعفر و عیسی را به رقیبانی سرسخت تبدیل می‌کند. یکی بر صندلی ریاست تکیه می‌زند و دیگری کنترل شریان‌های شرکت را به دست می‌گیرد. در این بازی قدرت و خیانت، مرز بین فرصت و توطئه به باریکی یک مو است.
  • سونوس by bbnazbita
    bbnazbita
    • WpView
      Reads 7
    • WpPart
      Parts 1
    اگر اشتباهی انجام دهی،سونوس به سراغت می اید..
  • The Man And The Moon by merila2008
    merila2008
    • WpView
      Reads 60
    • WpPart
      Parts 2
    A conversation between a curious, lonely man and the bright but quiet moon. This is my first story here. It's short, I know. I just wanted to share this for fun. :) Mana✍🏻 ________________________________________________ داستان رهگذر و ماه گفتگو بین مردی تنها و کنجکاو و ماه درخشان اما ساکت این اولین داستان من هست که اینجا منتشر میکنم. یک مینیمال هست که امیدوارم لذت ببرید ✍🏻 مانا
  • نامه های دریا  by HivaAtma
    HivaAtma
    • WpView
      Reads 38
    • WpPart
      Parts 21
    نامه های هیوا برای رامین
  • Cover by me       "romance / angst " by Kosar-bts
    Kosar-bts
    • WpView
      Reads 18
    • WpPart
      Parts 1
    Hi loves This book is for my cover works of " romance / angst / sad" U can comment here or send me a private message to request a cover for ur books ** payments are : follow me and give credits to my account on ur book ** Thanks. Kosar
  • the legend (Completed) by Alice_cn
    Alice_cn
    • WpView
      Reads 2,169
    • WpPart
      Parts 13
    در عجبم بعضی انسان ها تا چه حد میتوانند به خدا نزدیک باشند و در طرفی دیگر انسان های درنده خویی در حال نابودی زندگی یک بنده ی دیگر باشند.. (این داستان حمایتتون رو نیاز داره بهش یه شانس بدین از خودش دفاع کنه:))
  • 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑭𝒊𝒍𝒎𝒊𝒏𝒈 𝑳𝒐𝒄𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 143
    • WpPart
      Parts 2
    داستان ییبو پیک رستوران و شیائو جان بازیگر معروف فیلم‌هاست. عشقی که بینشون جرقه میزنه و این احساس زیر بارون به اوج خودش میرسه! 𝑇𝑦𝑝𝑒: 𝑉𝑒𝑟𝑠𝑒 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐹𝑙𝑢𝑓𝑓, 𝑅𝑜𝑢𝑡𝑖𝑛𝑒
  • تتو به سبک کریسمس by AidaKazemi6
    AidaKazemi6
    • WpView
      Reads 109
    • WpPart
      Parts 1
    داستان درست از جایی شروع میشه که فضای امن و گرم زندگیتو می‌فروشی تا توی امواج سیاه دریایی شنا کنی که همیشه ازش فرار میکردی🌊🔥از دختری میخوام بگم که به قصد تحصیل چمدان زندگیشو می‌بنده و یه راست میره ، ایالت مینه سوتا ، وقتیم قصد داره پسر جذاب تتو کار محله رو از پنجره سوییتش دید بزنه ، درست همون پسر مچشو میگیره!تنها چیزی که دختر از اوج خلافکاری پسر تتو کار میبینه سیگار گوشه لب هاشه اما اون هیچ نمیدونه که اون چیزی که درونش افتاده منجلاب سیاه یا عشقی از جنس مافیا!؟💋😈 یه داستان پر از عشق و هیجان که قلبتونو به تپش میندازه❤️💋