erima28
(متوقف شده)
من چیزی از اون روز یادم نمیاد.
فقط یادمه چراغ سبز شد و من میخواستم بمیرم تا اینکه تو از اونور چهار راه با چتر زردت و لبخند پررنگت داشتی برام دست تکون میدادی.
خیال میکردم توهمی شدم.
ولی واقعی بودی.
اما نمیدونست گلی که تمام مدت با اشک سیراب شه، چه شکوفه ای میزنه؟
-Couples:VK /KV
-GENRE :DRAMA, SAD, ANGEST, HAPPY ENDING
-WRITER :ERIMISA
روز های آپ :شنبه، دوشنبه
"داستانی که همه به یک بار خوندنش نیاز دارن"