فانتزی Stories

Refine by tag:
فانتزی
WpAddfantasy
WpAddکوکمین
WpAddفیکشن
WpAddفارسی
WpAddاسمات
WpAddتهیونگ
WpAddkookmin
WpAddjhope
WpAddromance
فانتزی
WpAddfantasy
WpAddکوکمین
WpAddفیکشن
WpAddفارسی
WpAddاسمات
WpAddتهیونگ
WpAddkookmin
WpAddjhope
WpAddromance

44 Stories

  • °•𝓡𝓮𝓿𝓮𝓪𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝓼𝓮𝓬𝓻𝓮𝓽 𝓸𝓯 𝓙𝓮𝓸𝓷 •°♫︎ by g_Elahe
    g_Elahe
    • WpView
      Reads 4,009
    • WpPart
      Parts 2
    [افشای راز جئون] کاپل اصلی:تهکوک /کوکوی [درحال ادیت] خانواده جئون.... قدیمی ترین و قدرتمند ترین خانواده کره جنوبی ؛و اولین خانواده در کل آسیا که میزبان اصیل های قدرتمند بودند. خانواده ای که از یک جا به بعد تبدیل به یک خاندان قدرتمند و بزرگ و "تاریخی" شدند! خاندانی که باعث صلح بین گرگینه ها و خونآشام ها و همینطور انسان ها شد و از جنگ و کشتار های بزرگ جلوگیری کرد.🩸⚔ خاندانی که همه جانبه صلح رو ایجاد کرد و همین دلیل سبب شد تا همه پک ها از بین بره و همه شون حتی آلفا های اون پک ها(آلفا های پک ها هم قدرتمند هستند که مسئولیت آلفا شدن رو قبول میکنند) یک فرد از خانواده جئون رو به عنوان آلفاشون انتخاب کنند‌.🐺🕰 ولی همه چی در شبی از بین رفت... در مهمانی ای که همه ی اعضای آن دعوت شده بودند و دور هم جمع بودند.... صدای جیغ های بلندی میومد... در خواست های کمک...خواهش هایی برای نجات جونشون... -اون لعنتی همش دستش میرفت سمت جاهای ممنوعه ، آخرسر مجبور شدم کراواتم رو در بیارم و دور دستش ببندمُ بگم :از الان ترجیح میدم بسته باشه. -بزار یک بار برای همیشه خودم رو معرفی کنم. جئون جونگکوک هستم!وارث خاندان جئون! -دلم برات تنگ شده بود ددی!
  • 𝑴𝒊𝒓 𝒍𝒆𝒔𝒂 𝑺² ᴶⁱᵏᵒᵒᵏ| ᵏᵒᵒᵏᵐⁱⁿ by Siila_95
    Siila_95
    • WpView
      Reads 1,797
    • WpPart
      Parts 8
    جونگکوک خنده هاش رو رفته رفته تموم کرد و دستی زیر چشم های اشکیش کشید چشم هاش از اشک برق می‌زد و طرح لبخند روی لب هاش جیمین رو شیفته تر از قبل میکرد + نمیگی قلب هیونگ از این همه خوشگلیت وایمیسه؟ _ نمیگی قلب من از این همه شیرین زبونیت وایمیسه هیونگ؟ جونگکوک با گفتن زمزمه ارومش سمت جیمین خم شد و تار مویی که روی صورتش سایه انداخته بود رو به عقب هدایت کرد ᴡʀɪᴛᴇʀ : ᴀʏᴅᴀ ɢᴇɴᴇʀ: ᴀɴɢꜱᴛ, ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ, ꜱᴍᴜᴛ, ᴅʀᴀᴍ, ꜰᴀɴᴛᴀꜱʏ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ᴊɪᴋᴏᴏᴋ ; ᴋᴏᴏᴋᴍɪɴ | ᴛᴀᴇɢɪ تایم آپ: نامشخص...
  • AYSFS by NilinSama
    NilinSama
    • WpView
      Reads 2,424
    • WpPart
      Parts 6
    آب گلدون سانسوریات رو می‌دی. لب پنجره می‌شینی. سرت رو تکیه می‌دی به شیشه و به انبوه ماشین‌های تو خیابون که از اون بالا نقطه‌های کوچیک براق بودن نگاه می‌کنی. منتظری که در باز بشه و همسرت که از شیفت شب برمی‌گرده ببینی. آفتاب می‌زنه. گرسنته. بوی قهوه‌ی ماگ تو دستت تو آشپزخونه پیچیده. چند لحظه چشم‌هات رو می‌بندی. یه رویای مبهم می‌بینی با رنگبندی آبی و سبز و صورتی. ستون فقراتت از سرما و رطوبت تیر می‌کشه و چشمت رو باز می‌کنی. آفتاب می‌زنه. گرسنته. چمن‌هایی که روشون دراز کشیدی صورتت رو نوازش می‌کنن و خورشید از لابه‌لای شاخه‌های درخت چشمت رو می‌زنه. به جای ماگ چاقو دستته و به جای قهوه، بوی خون می‌ده. چه وحشت کنی، چه بجنگی، چه قایم شی، یا آرزوی مرگ کنی، راه فراری نیست. تو انتخاب شدی برای این نفرین. اینجا خونه‌ی توعه. اینجا وُرسیته.
  • Half blood by cuteimutei
    cuteimutei
    • WpView
      Reads 6,954
    • WpPart
      Parts 28
    یک دورگه ی حرامزاده و مایه ی ننگ خاندان سلطنتی چطور ممکنه تونسته باشه توجه ولیعهد الف ها شاهزاده آلبیون رو جلب کنه؟ آیا زندگی واقعا قراره با شاهزاده ی دورگه مهربون بشه؟یا اینهم یک تله ی شوربختانه ی دیگه است که تنها دلفریب به نظر میاد؟ . ‌. . . . . . . . یک فیک فانتزی نامجین چون فیک نامجین به اندازه ی کافی نوشته نشده!
  • If The Soul Could Have A Voice | skz by alita_stay
    alita_stay
    • WpView
      Reads 1
    • WpPart
      Parts 1
    "اگر روح‌ها صدایی داشتند" فقط یک داستان عاشقانه نیست. این وانشات روایت فریادهای بی‌صدای دو روح خودخواهی است که برای مراقبت از دیگری، خودشان را قربانی می‌کنند. روایتی از یک حسرت عمیق و طولانی برای خواستن و به دست آوردن. روایتی از یک عشق... آمیخته شده با غم. درود به همگی. امیدوارم که حالتون خوب و روحتون زنده باشه. بعد از یک دوری طولانی مدت، بالاخره با یکی از نوشته‌های قدیمیم برگشتم. امیدوارم که از خوندنش لذت ببرید و کلی بهش عشق بدید. کلی دلم براتون تنگ شده بود. دوستون دارم. -آلیتا
    +17 more
  • One letter|~ by shaghimahghani
    shaghimahghani
    • WpView
      Reads 20
    • WpPart
      Parts 2
    One day, a connection occurs between the elves and the wizards... Prince Levi, the sole heir and new king of the Golden City (the City of Elves), will have his life changed in one night... not only his, but also the life of Princess Arista, the sole heir to the kingdom of the Red City (the City of Wizards)...
  • Little brat kitten by IAmAHavig
    IAmAHavig
    • WpView
      Reads 1,995
    • WpPart
      Parts 8
    پارک پی کیتن شیطون و با نمک مین یونگ هو و این بوک داستان شیطنتای پی و گریه های یونگ هوعه که با پرنسس لجباز یوکی و ددیش امه زندگی میکنن و همچنین کار میکنن اونم نه ی شغل معمولی اونا یکی از بهترین گروه های دارک وبن و این داستانشون که توسط هویج نوشته می‌شود. اول داستان و قضاوت نکنید مهیج خواهد شد. ژانر:طنز،اسمات،دارک وب روزهای اپ: جمعه ها📳 نویسنده: Havig 🥕
  • 𝐁𝐥𝗼𝗼𝐝 𝗺𝐢𝐬𝐭𝐫𝐞𝐬𝐬 by Aysan_basii
    Aysan_basii
    • WpView
      Reads 782
    • WpPart
      Parts 13
    داشتن خون حوا...!؟ آدم با ارزش...!؟ چه اهمیتی داشت!؟ چه اهمیتی داشت تا وقتی که به همون دلیل، تاریکی روز به روز من رو بیشتر در خودش میبلعید و پنجه های تیزش، قلب و روحم رو خراش میداد!؟ چه اهمیتی داشت...وقتی قرار بود آخرش چیزی جز مرگ نباشه!؟ یعنی...واقعا قرار بود به خاطرش بمیرم...!؟ من با ارزشم...یا این خون لعنتی...!؟چیزیی که همون اول از دیدن اون عمارت دریافت کردم خوب نبود...اما سوالی که پیش میاد اینه اگه من کنجکاوی نمی‌کردم و وارد اون آکادمی نمیشدم‌ چه اتفاقی میفتاد...؟ از کنار چه چیز ها مثل یک آدم کور رد میشدم...؟ و از چه خطر هایی درامان میموندم...؟.
  • 𝐥'𝐦 𝐭𝐡𝐞 𝐇𝐲𝐛𝐫𝐢𝐝 جیکوک by ming0ki
    ming0ki
    • WpView
      Reads 91,017
    • WpPart
      Parts 21
    𝐥'𝐦 𝐭𝐡𝐞 𝐇𝐲𝐛𝐫𝐢𝐝 [من دورگه هستم] ژانر : • فانتزی • کمدی • رومنس • اسمات • ترسناک • داستان به جادو و افسانه ها میپردازه • خلاصه داستان : جیمین استاد دانشگاه ۲۷ ساله که درگیر اتفاقات ماوراء الطبیعه میشه و طی اون اتفاقات جونگکوک رو میبینه و به ماهیت اصلی خودش پی میبره.... • کاپل اصلی : kookmin • کاپل های فرعی : yoonmin .. sope .. tejin وضعیت آپ : complete
  • Lilith by soren_san
    soren_san
    • WpView
      Reads 236
    • WpPart
      Parts 2
    "یه مطرود همیشه یه مطرود باقی میمونه فرقی نداره،فرشته باشی یا شیطان،یا حتی آدمیزادی که از جایی بیرون انداخته شدن، حس دور انداخته شدن هرگز رهات نمیکنه،حتی اگه بهای فرارِ از اون طرد شدگی،سجده فرشته ای به شیطان باشه" ژانر:انگست،رمنس،درام کاپل:چانبک
  • Predictions  by ROMINAA86
    ROMINAA86
    • WpView
      Reads 4,791
    • WpPart
      Parts 16
    آخرین تصویری که از میان پلک های نیمه بازش دید،لبخند شروانه فالگیر بود ( بهت تبریک میگم چوی یونجون!) پارت ها کوتاه ان ژانر:فانتزی.فلاف. اگه دنبال یه داستان فلاف به دور از فیک های خشن هستید خوش امدید!
  • The Dark Empire Chronicle by KimiaMSV
    KimiaMSV
    • WpView
      Reads 52
    • WpPart
      Parts 3
    With the betrayal of the tormentor of hell, Zabiak, and the murder of Satan, the ruler of darkness, the gates of hell were opened to the world. During a year of unquenchable fire that engulfed half the planet and killed thousands of people, the rulers of the remaining lands decided to combine their powers to put an end to this tragedy. From this ring of power, crystal blades were created along new frontier lines. The circle of power was at the center of the four lands, Chiaro. The three states of Mewel, Lupa, and Tenin became the state of the seral land of which Chiaro was the capital, and the ruler of Chiaro, who had the most territory, was elected to rule the land. Centuries have passed since that incident, the blade is still standing and Protects Seral from hell....
  • نامه های دریا  by HivaAtma
    HivaAtma
    • WpView
      Reads 87
    • WpPart
      Parts 21
    نامه های هیوا برای رامین
  • Fallen Angel  by fantacy_land
    fantacy_land
    • WpView
      Reads 106
    • WpPart
      Parts 1
    تمام زندگیم تکراری بود هر روز به یک شکل می‌گذشت تا اینکه چیزی از آسمون افتاد🌃
  • معرفی شخصیت‌های 🔪🥀PENTAKILL by BlackIsHappyColor
    BlackIsHappyColor
    • WpView
      Reads 654
    • WpPart
      Parts 7
    ❦برای درک بهتر داستان 🔪🥀ᑭᗴᑎTᗩKIᒪᒪ خوبه که شخصیت هاشو بیشتر بشناسین❦
  • 𝐊𝐚𝐢𝐫𝐨𝐬  by Moony_Nj
    Moony_Nj
    • WpView
      Reads 170
    • WpPart
      Parts 3
    نامجون پدری ۳۲ ساله که مدیر شرکت ساختمان سازیه طی اتفاقی دختر پنج سالش گم میشه و زندگیش به کل نابود میشه به هر جایی چنگ میندازه تا نشونه ای از دخترش پیدا کنه بعد از تماس هایی مختلفی که باهاش گرفته میشه یکی از تماس ها براش عجیبه که گوشی کسی دستشه و براش فیلمی از دختر گمشده اش فرستاده «دخترم رو کجا دیدی؟» «جلو سوپر مارکتی که کار میکنم توش دیدمش شما گوشی منو باید برگردونید مدارک مهمی توش هست » «متوجه نشدم؟گوشیتون؟» «شما تاریخ اعلامیه گمشدن دخترتون هم اشتباه زدید یک ماه جلوتر زدید الان نوامبره نه دسامبر!» نامجون اخمی کرد و تاریخ دیواری خونشو چک کرد «ولی الان دسامبر جناب! شما اشتباه نمیکنید؟» «ویدیویی که از دخترتون فرستادم از مدار بسته اس ببینید زده نوامبر!» « مهم نیست میخوام یه قرار ملاقات بذارم همو ببینیم..الو؟» با شنیدن صدای بوق ممتد دوباره شماره رو گرفت و با شنیدن این شماره توی شبکه وجود ندارد به پلیس خیره شد «رد خط رو گرفتیم ولی فقط از ساعت 10:33 تا 10:34 وصل بوده الانم ردیابی میکنیم اصلا وجود نداره!» نامجون روی مبل نشست اخمی کرد «حس میکنم توی کایروس گیر افتادم!» 🕰Name : #Kairos 🕰Genre : راز آلود ، فانتزی ، معمایی ، درام ، روزمره ، انگست ، اسمات 🕰Couple : Namjin ، yoonmin 🕰Writer : Moony
  • The Chance by moonchaptered
    moonchaptered
    • WpView
      Reads 7
    • WpPart
      Parts 1
    چانیول بدشانس ترین مرد جهانه. از لحظه ای که چشم باز کرد، همه جا پر از هیولا بود. نمی دونست چرا همه ی اتفاق های بد سهم اون بودن. تا روزی که فهمید پرطرفدارترین آیدل کره ,بیون بکهیون, تمام شانسش رو قبل از تولد ازش دزدیده. :«بیون بکهیون.روزهای خوش شانسیت به سر رسیده!به جای همه ی شیاطینی که نمی بینی دنبالت می کنم.خودم شیطان زندگیت میشم!خونت رو تو شیشه می کنم و تا آخرین قطره ی شانست رو سر می کشم. نمی ذارم دیگه حتی یه روز خوش ببینی.»
  • The mask  by imsmny
    imsmny
    • WpView
      Reads 1,076
    • WpPart
      Parts 3
    ویلیام به عنوان شاهزاده امپراطوری و اولین فرزند پادشاه به شخصی بی‌رحم و با جذبه معروفه. شخصی مرموز و مورد احترام مردم اشراف زاده ها و گارد سلطنتی ویلیام 27 ساله تا این سن با کسی رابطه عاشقانه نداشته یا حداقل کسی از این مورد تو زندگی اون خبر نداشته و این در حالیه که اون مخفیانه عاشق آریانا دختریه که کنار اتاق ویلیام زندگی میکنه و مهمان این امپراطوری بزرگه دختری که بخاطر زیبایی محسور کنند‌ش شناخته شده. پرنسسی از شمال که با ادامه زندگیش متوجه راز های کثیف این قصر میشه و برای ادامه زندگیش تو همچین جایی به ویلیام احتیاج داره کسی که آریانا از اون می‌ترسه
  •  Swiss Army Man (Finding Manny)  by WangXianRabbit
    WangXianRabbit
    • WpView
      Reads 311
    • WpPart
      Parts 5
    📢کامل شده📢 🐋سوئیس آرمی من فیلم محصول ۲۰۱۶ با بازی دنیل رادکلیف و پائول دانو عه. یکی از شاهکارهای سینما که‌ شاید خیلی هاتون دیده باشیدش. خلاصه فیلم: هنک (پائول دانو) که خیلی تنها و بی کسه و فکر می کنه پدرش بهش اهمیت نمیده تصمیم میگیره دلو به دریا بزنه و به یک جزیره بره و خودکشی کنه، اما درست قبل به دار زدن خودش میبینه که اقیانوس یک جسد( دنیل رادکلیف) رو با خودش به ساحل آورد، هنک میتونه جسد رو احیا کنه و براش اسم میذاره ( منی) اما انگار اون آدم نیست، هیچی از زندگی آدما نمیدونه، اون یک موجود ساده و خوش قلب و زودباوره، کسی که به هنک امید تازه ای برای زندگی می بخشه، اون دوتا تصمیم میگیرن به دور از آدما و دردسرهاشون زندگی خودشون رو‌ بسازن. اما در نهایت اتفاقی میفته که از هم جدا میشن و منی به اقیانوس برمیگرده.... این جانب خرگوش وانگشیان، شبی که این فیلم رو سه سال پیش دیدم، تو خواب قسمت دومی هم براش دیدم، صبح که بیدار شدم، خوابم رو نوشتم و با تشویق دوستام تبدیل شد به یک فن فیکشن کوتاه و درواقع یک ادامه برای پایان تلخ/شیرین فیلم، امیدوارم از خوندنش لذت ببرین 🐋🐇 ژانر: رومنس/بوی لاو/کمدی/ ماجراجویی/ فانتزی/ایندیه/ فن فیکشن