لزبین Stories

Refine by tag:
لزبین
لزبین

7 Stories

  • Opertaion Shadows by sadraz
    sadraz
    • WpView
      Reads 12
    • WpPart
      Parts 1
    در شهری که سایه‌ها بیشتر از آدم‌ها حقیقت را پنهان می‌کنند، پرونده‌ای باز می‌شود که قرار نیست مثل بقیه پرونده‌ها تمام شود. نام «مین» سال‌هاست در تاریکی سئول زمزمه می‌شود؛ خاندانی که هیچ‌کس دقیق نمی‌داند از کجا شروع شده و تا کجا نفوذ کرده است. وقتی مأموریت نابودی این شبکه آغاز می‌شود، سومون وارد عملیاتی می‌شود که هر قدمش او را به حقیقتی نزدیک‌تر می‌کند که شاید بهتر بود هرگز کشف نمی‌شد. اما این پرونده فقط درباره یک خاندان نیست. حضور AD در قلب این مأموریت، همه چیز را پیچیده‌تر می‌کند. مردی که همیشه یک قدم جلوتر از دیگران حرکت می‌کند، و هرچه بیشتر به او نزدیک می‌شوی، مرز میان اعتماد و خطر مبهم‌تر می‌شود. در میان این عملیات، تصمیم‌هایی گرفته می‌شود که دیگر فقط درباره قانون نیست... بلکه درباره انتخاب‌هایی است که می‌توانند سرنوشت آدم‌ها را تغییر دهند. وقتی اولین لایه از راز خاندان مین کنار می‌رود، حقیقتی آشکار می‌شود که نشان می‌دهد این مأموریت پایان یک پرونده نیست - بلکه آغاز جنگی است که سال‌ها در سایه‌ها جریان داشته است. و این فقط آغاز «عملیات سایه‌ها»ست.
  • Runaways by sitaaaan
    sitaaaan
    • WpView
      Reads 2,824
    • WpPart
      Parts 20
    لنورا از جهنم گریخت،تنها برای افتادن در اغوش زخمی که اسمش لیلیث بود.....
  • 𝑀𝑦 𝑒𝑣𝑒𝑟𝑦���𝑡ℎ𝑖𝑛𝑔 by Elve_from_Nature
    Elve_from_Nature
    • WpView
      Reads 1,782
    • WpPart
      Parts 3
    اون‌ دختر همه چیز منه‌.... نمیتونم‌ از دستش بدم )) ژانر : جنایی.رومنس‌.فانی.کیوت‌ نوع : لزبین کاراکتر : املی‌ و دایانا‌ موقعیت‌ : دایانا‌ تاپ‌ . املی‌ باتم‌ امیدوارم خوشتون‌ بیادد:>>>> وقتی پارتا تموم شد سوپرایز دارم !!
  • One shot by iitsania
    iitsania
    • WpView
      Reads 863
    • WpPart
      Parts 2
    تو این فیک هر قسمت یه داستان جدید مینویسم حالا از فانتزیاتون یا هرچی که به ذهنم برسه و از نظرم خوب بشه پس تو کامنتای پستا بنویسین که چه فانتزی دوست دارین تا بنویسم براتون اگه حمایت بشه کلی فیک از فانتزیاتون مینویسم⭐️
  • When They See My Coffin by sitaaaan
    sitaaaan
    • WpView
      Reads 774
    • WpPart
      Parts 8
    از همان کودکی به بنده اموختند که ساکت باشم. میگفتند: هیس... کسی فرصت شنیدن اراجیف تورا ندارد پس من هم سکوت را تمرین کردم و یاد گرفتم. لب باز نمیکردم، مگر وقتی نیاز ضروری‌ ای که داشتم. چند کلمه‌ خشک و کوتاه، فقط برای زنده‌ ماندن... یه لزبین استوری خیلی کوتاهه و امیدوارم خوشتون بیاد☆ *تموم شده*
  • 《آزورا و باروت》| 𝗔𝘇𝘂𝗿𝗮 & 𝗚𝘂𝗻𝗽𝗼𝘄𝗱𝗲𝗿   by _venusdiary_
    _venusdiary_
    • WpView
      Reads 238
    • WpPart
      Parts 6
    آزورا، معصوم بود... با چشم‌هایی آبی‌تر از سکوتِ اقیانوس‌های دور، و صدایی که حتی بلد نبود آتش رو صدا کنه. اما بعد... یاد گرفت بوی خون چه طعمی داره. و من؟ من هنوز تو همون لحظه گیر افتادم- لحظه‌ای که اشکاش برای آخرین بار افتادن، و از اون به بعد، فقط ماشه بود که گریه می‌کرد. دیدم چطور نور از نگاهش دزدیده شد، چطور قلبشو لای آستر کت خاکستریش قایم کرد... کنار یه فشنگِ خالی و یه رازِ بی‌صدا. دیدم که لبخندش تیر خورد، و خودش... با همون لبخند، شلیک کرد. کسی نفهمید. اما من هنوزم هر شب، اسمشو از سیاره‌ها می‌پرسم: آزورا... اون دخترِ آبی که خودش رو به باروت باخت...»
  • mind of mine[girlxgirl] by justixxxn
    justixxxn
    • WpView
      Reads 39,046
    • WpPart
      Parts 22
    "هیچ چیز دردناک تر از زندگی کردن با خاطرات نیست ایزابلای عزیزم" -لارا