Proof of slavery

81 4 1
                                    

با سرعت رفتم خونه و در کمال تعجب دیدم که اماهم خونس
-واو به حرفم گوش دادی!!
_وقتی خودتم توقع داری که گوش ندم پس واسه چی اون حرفارو میزنی
-به خودم میگم به احتمال یه درصد ممکنه گوش بده و بیاد خونه
_اوه
رفتم اتاقمو لباسامو عوض کردم بعد رفتم اشپزخونه تا یه چیزی بخورم از صب به جز یه کافه و یه قهوه چیز دیگه ای نخوردم
_ماموریت چطور بود
-خیلی بد میدونی احتمال اینکه تو این ماموریت بمیرم زیاده
_خفه شو و کاملا تعریف کن
خنده ی ریزی کردمو فوریم جمش کردم
-باشه باو فقط باید میرفتم یه جور رستوران که خودمم نفهمیدم رستوران بود یا کافی شاپ و به حرفای دو تا غول گوش میدادم
_و حرفای اونا چی بود
-اگه چرت و پرتاشونو که اصلا نفهمیدم ببریم تنها چیزی که میمونه اینه که اونا دنبال یه پلیس مخفین که به احتمال 95 درصد اون منم
وقتی برگشتمو بهش نگاه کردم تقریبا میشه گفت خشکش زده بود
رفتمو اروم زدم تو گوشش
-هی بیداری؟
_اونا دنبال تون بعد تو خونسرد اینجا داری قدم میزنی یخچالو درو میکنی اسگل تر از تو ندیدم الان باید به فکر بادیگاردی چیزی باشیم
و تمام مدت که اینارو میگف من به صورت کاملا پوکر فیس نگاش میکردم
-جو برت نداره اولا 5 درصد احتمال داره من اون نباشم دوما اگه خونسردیمو حفظ نکنم نمیتونم درست فکر کنم سوما من خودم یه پا بادیگاردم و تو اصلا لازم نیس نگران باشی باشه؟
وقتی چیزی نگفت منم بهش گفتم که میخوام برم یه چرت بزنم و بهتره که اونم اینکارو بکنه چون از صب دانشگا بوده
نفهمیدم چی شد که خوابم برد و وقتی بیدار شدم هوا کاملا تاریک بود و ساعت 8 بود
این همه خواب به خاطر این بود که دیشب تا صب داشتم فیلم میدیدم و از شانس بد من امروز بهم ماموریت خورد
رفتم پایینو دیدم که اما داره اشپزی میکنه
-پس این بوی گند خونه واسه اینه
به قابلمش اشاره کردم
_اینجوریه پس بهت نمیدم بخوری
-غلط کردم
_بهت میدم بخوری و راستی یه نامه داری ولی باید بگم که نزده از طرف کیه ولی هر کی هس خیلی شاسکوله کی دیگه نامه مینویسه الان
خنده ی ریزی کردمو از رو اپن نامرو برداشتم
"سلام خانم پلیس از جزئیات خوشم نمیاد پس میرم سر اصل مطلب اگه میخوای تموم کساییرو که میشناسی از جمله خواهرت و اون دوست عزیزت هلندو نکشیم فردا ساعت 9 صبح بیا به ادرسی که اخر نامس و احتمالا میدونی که میخوام تنها ببینمت و ما 24 ساعته دنبالتیم
خون خوار"
از این بدتر نمیشه رسما به فاک رفتم
_چی توش نوشته؟
اما اصلا نباید چیزی بدونه
-هیچی فقط از طرف ادارس میدونی یه سری اطلاعات مهم نیس
_اها باید حدس میزدم
بعد از اینکه شام خوریدمو فیلم دیدیم ساعت 10 رفتیم که بخوابیم و اما قابل حدسه که من خوابم نمیبره
باید برم هیچ راه دیگه ای نیس باید برم
.........
مثل همیشه یه تیپ مشکی زدم(عکس)
ادرس نشون میداد که تقریبا اولای جنگله و این خطرش بیشتره
بعد از 40 دقیقه رسیدم به ساعتم نگاه کردم 10 دقیقه تا 9 مونده بود ماشین یکم دور تر از اون چیزی که نمیدونم میشد اسمشو خونه گذاشت پارک کردم
به خونه نگاه کردم قدیمی اما داد میزنه بزرگو شیک باید باشه
اومدم در بزنم اما در خونه باز بود
هیچ کس توش نبود
داشتم تو پذیراییش دور خودم میچرخیدم که یهو از پشتم یه صدا اومد و نزدیک بود سکترو بزنم ولی تنها کاری که کردم یکی از کلتارو به سمتش گرفتم
_اروم باش فقط اومدم بگم که اینجوری نمیتونی باهاش حرف بزنی و باید اصلحهاتو بدی به من باشه؟
یه پسر جوون بود و جذاب از حق نگذریم
-و چرا؟
تنها چیزی که تونستم اون موقع بگم همین بود
یه خنده ای کردو گف
_چون این یه قانونه البته میتونی بری و منتظر باشی تا یکی از عزیزات بمیره حالا میتونی تصمیم بگیری
و به تفنگی که هنوز به سمتش بود اشاره کرد
چه بی اعصاب
بعد از 5 ثانیه تفنگو چرخوندمو به سمتش گرفتم
بعد تفنگ دومو و بعد دو تا چاقو پشت کمرمو
اول یکم تعجب کرد ولی بعد دوباره به حالت عادی برگشت
_دختر خوب
و غیب شد...
غیب شد؟
کجا رف
توهم زدم؟
بعد از دو دیقه خیره شدن به جای خالی پسر برگشتم تا حداقل بفهمم الان باید چیکار کنم و کیو ملاقات کنم
و طولی نکشید تا یکی دیگه جلوم ظاهر شد
-این عادتتونه که یهو ظاهر و یهو غیب بشید
اینم یه پسر بور بود و بامزه و خنده رو
_یجورایی همراهم بیا
رفت سمت پله ها منم اروم پشتش میرفتم
_میدونی زیادی ارومی و این عجیبه هر کی جای تو بود صدای تپش قلبش تموم مارو عصبانی میکرد
نفهمیدم داش با خودش حرف میزد یا من چون منظورشو نفهمیدم یعنی چی صدای قلبش اینارو عصبانی میکرد
-حالا این بده یا خوب؟
_نمیدونم
پشت یه در واستاد
_فقط هر چی گفت قبول کن چون واقعا کاری رو که بگه انجام میده
بعد از یه لبخند مهربون در زدو غیب شد
غیب شد...اوه خدای من اینجا چه خبره من چی زدم
در اتاق باز شد و من فرصت نکردم که بهش فکر کنم رفتم تو اتاقو دیدم یه مرد پشت به من وایستاده روبروی پنجره
یه اتاق بزرگی بود که پنجره های بزرگ قدی داش
یه طرف اتاق تخت دو نفره ی شیکی بود که کنارش یه اینه ی بزرگ بود و تقریبا وسط اتاق که روبروی در بود یه میز کاری بود فقط همینارو تونستم دید بزنم
درو بستم
-من اینجام
_دیدم
صداش خیلی اشنا بود
-پس یعنی الان وقت اینه که بپرسم تو کی هستی و از من چی میخوای
_به اونم میرسیم
به سمت من برگشت و حدس بزنید کی بود بعله پسر مرموز دیروز
-تو؟
_من اسم دارم
یکم فکر کردم اما یادم نیومد
-تو اسمتو بهم گفتی ولی من یادم نموند
_بشین
روی صندلی کنار اون میزه نشستم و اونم اومد روبروی من نشست
-خوب
_خوب چی؟
-نمیخوای بگی واسه چی اینجام
پاشد وایستاد و شروع کرد به راه رفتن
_خوب خوب خوب میخوام از اونجایی شروع کنم که بگم من انسان نیستم
-اینو دارم میبینم که تو یه خری
_اوه با اینکه از این جملت خوشم نیومد اما باید بگم منظورم اون نبود من خون اشامم
بعد از اینکه یه خنده ی ریز صدادار کردم و برگشتم بهش نگاه کردم که داره جدی نگام میکنه لبخندمو جم کردمو جاش اخم کردم
-امم حدس میزنم که این یه شوخی نیس درسته
_دقیقا ولی موضوع اینه که تو واسه ما خطرناکی
-اینو تعریف در نظر میگیرم ولی چرا
_میشه گفت تعریف نبود اما میل خودته و در جواب چرات باید بگم که ما نمیتونیم فکرتو بخونیم و تو مارو جذب نمیکنی
-این اخری هم فک نکنم تعریف باشه
_منظورم اینه که نمیتونیم خونتو بخوریم
-خوب پس تعریفه
_5 دقیقه خفه شو وسط حرفمم نپر چی داشتم میگفتم... صداشو یکم بالا برد
مرتیکه از خود راضی
_اها در نتیجه تو برای ما خطرناکی پس من یه قرار دادی نوشتم و فقط کافی تو امضاش کنی
-و توی این به اصطلاح قرارداد چی نوشته
ورقه ای دستم داد
چرت و پرت چرت و پرت چرت و پرت...این چیه

"در نتیجه خانم کیریستین واتسون باید به همه ی دستورات ایان سامرهالدر عمل کنه و برده ی او باشد"
-شوخی میکنی نه؟
_اصلا
-و چطور فکر کردی من اینو امضا میکنم
_اونطوری که اگه امضاش نکنی با کشتن خواهرت اونم همین الان شروع کنم
فک کنم یک دقیقه بهش خیره بودم بعد دوباره به کاغذ نگاه کردم
-میشه بگی دستورات تو مثلا چیه
اومد پشت من دلا شد و دم گوشم گف
_مثلا فک کردم امشبو با "لخت شو" شروع کنیم
برگشتمو بهش نگاه کردم که متوجه شدم صورتش فقط یه میلی متر باهام فاصله داره فوری با مشت کوبیدم به سرش
_اخ...وحشی ولی رام میشی ولی سرعتتو نمیشه کاریش کرد اما باید اینو بدونی که این منو فقط ناراحت تر میکنه
-حداقل دلم خنک شد تا چه مدت من باید برده ی تو باشم؟
_هر وقت من بگم شاید اخر عمرت
-اه مطمئن شدم یه عوضی هستی
_تعریف در نظرش میگیرم
-ولی تعریف نبود
_هرچی امضاش کن میدونی که راه دیگه ای نداری
-از اینی که میخوام بگم متنفرم اما راست میگی
_پس امضاش میکنی؟

اینم پارت دوم
نظراتتونو بگید
ممنون که میخونید

The last day of my life as humansWhere stories live. Discover now