خیلی دلم میخواست ی متن قشنگ برای فیلیسیتی بنویسم..ولی طبق معمول کلمه ها از ذهنم فرار میکنن...
انگار از ریخته شدن روی کاغذ وحشت دارن یا شایدم فکر میکنن مداد و کاغذ باهاشون دشمنی دارن...
نوشتن یا ننوشتن من فرقی بحالت نداره ...تو رو به زندگی بر نمیگردونه...تورو به آغوش گرم خانواده ت برنمیگردونه...
اما شاید من بتونم کمی از ناراحتیمو با نوشتن برای تو رفع کنم...
ولی نمیتونم کلمه ها رو اونطور که باید کنار هم بچینم... اونطور که شایسته تو باشه... کلمه ها عجیبن...
زندگی هم عجیبه...عجیب و بی رحم...اینو خودش ثابت کرده...
مرگ مثل ی مار بزرگ روی تمام انسان ها چنبره زده و هر چند وقت یکبار یکی رو با خودش میبره...
کسایی که خوبن میرن و آدمای بد باید بمونن... دلیلش رو فقط خودش میدونه...
تو هم یکی از اون انسان های خوب بودی... فرشته ی بی بالی که راهشو توی زمین گم کرده بود...
ولی وقت رفتنت بی رحمانه انتخاب شده بود... دنیا به فرشته هایی مثل تو که راهشونو گم کردن نیاز داره...
چشماشو روی همه چی میبنده و بدون تو ادامه پیدا میکنه...
روزها شب میشن و شب ها مثل روز روشن...
ولی قسمتی از قلب کسایی که دوستت دارن همیشه مثل شب سیاه میمونه... بدون تو ادامه دادن براشون سخت میشه... و خودت میدونی این تقصیر تو نیست...
فیلیسیتی عزیز
فرشته ی مهربون
تمام آرزوی من برای تو
یک دنیا آرامشه...
-Yalda ❤
![completed books [Z.S]](https://img.wattpad.com/cover/167767130-64-k318401.jpg)