Select All
  • LABYRINTH (Kookv_Vkook)
    263 75 6

    زمانی که جونگکوک در آسانسور از خواب بیدار می‌شود ، تنها اسمش را به یاد دارد. غریبه ها دوره‌اش کرده‌اند. پسرانی که آنها هم حافظه‌شان پاک شده است. -از آشنایی باهات خوشحالم ، به بیشه خوش اومدی. آن سوی دیوار های سنگی سر به فلک کشیده که بیشه رو احاطه کرده‌اند ، هزارتویی بی انتها و مدام در حال تغییر وجود دارد. تنها راه خروج...

    Mature