نمیدونم نویسنده های اینجا درک میکنن یا نه اما هانی بایت قرار بود یا داستان کوتاه و درجه دو درمورد یه مثلث عشقی امگاورس باشه که از دل یه رابطهی سمی در اومده و حالا چی شده؟
شخصیت ها عمق گرفتن، هرکدوم تروما، درد، علایق و خصوصیات رفتاری خودشون رو دارن و از زیر سایهی سناریوی کاپل اصلی در اومدن.
الان که مینویسم و برای ادامه اش برنامه میریزم میفهمم اوه دیگه شخصیت ها نیستن که در خدمت داستانن، داستان داره هم قدم اون ها پیش میره و این خیلی نازه
یه سری برنامهی دور از انتظار و یهویی به ذهنم رسید که شاید یکم هانی بایت رو طولانی تر کنه اما قطعا ارزشش رو داره که جز بعد سطحی و اولیهی کرکترها، وارد لایههای دیگشون بشین. #HoneyBite
عزیزای دلم در مورد مای بویفی و مای ددی بگم که هانی بایت کوتاهه و بعد تموم شدنش مستقیم میرم سراغ این بچه و اپش رو ادامه میدیم
یه سری چالش پیش اومد برامون و حق دارین ناامید بشین یا نخواین ادامه اش بدین اما خب برای کسایی که هنوزم منتظرشن برش میگردونیم
جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
-"من اون فرشتهای نیستم که تو تو خیالهات ساختی، لی مینهو... من زهر میریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف میکنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
حالا بگو، میتونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود میکنه؟"
اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع میشه ولی آرومآروم کشیده میشی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل میسازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora