همه ى مردم ستاره دارند
همه ى مردم ستاره دارند اما همه ى ستاره ها یک جور نیستند :
واسه آنهایی که به سفر مى روند حکم راهنما را دارند
واسه بعضی دیگر فقط یک مشت روشنایی سوسوزن اند .
براى بعضى که اهل دانشند هر ستاره یک معما است
واسه آن باباى تاجر طلا بود .
اما این ستاره ها همه شان زبان به کام کشیده و خاموشند .
فقط تو یکی ستاره هایی خواهی داشت که تنابنده اى مثلش را ندارد .
شازده کوچولو : )
همه ى مردم ستاره دارند
همه ى مردم ستاره دارند اما همه ى ستاره ها یک جور نیستند :
واسه آنهایی که به سفر مى روند حکم راهنما را دارند
واسه بعضی دیگر فقط یک مشت روشنایی سوسوزن اند .
براى بعضى که اهل دانشند هر ستاره یک معما است
واسه آن باباى تاجر طلا بود .
اما این ستاره ها همه شان زبان به کام کشیده و خاموشند .
فقط تو یکی ستاره هایی خواهی داشت که تنابنده اى مثلش را ندارد .
شازده کوچولو : )
شازده کوچولو پرسید : فانی یعنی چه؟
جغرافی دان گفت : یعنی چیزی که در خطر نابودی و از بین رفتن است.
"پس گل من هم در خطر نابودی است؟
*بله ، البته.
شازده کوچولو با خودش گفت : گل من فانی است و برای دفاع در برابر همه چیز در دنیا فقط چهار تا خار دارد . ان وقت من او را توی سیاره ام تنها گذاشته ام.
و این اولین باری بود که شازده کوچولو احساس پشیمانی میکرد.
(دوست دارم بعضی وقتا یه قسمت هایی از این کتابو اینجا بنویسم :) )