یونجون برای بار هزارم بومگیوی غم زده ای که کنارش نشسته بود و به ستاره های درخشان خیره شده بود و زانوهاش رو بغل کرده بود رو از نظر گذروند.
درسته دلیل غمگین بودن و ترس بومگیو کوچولوی کنارش قاتلی ناشناخته بود که درست شب های دوشنبه ی هر هفته یه دانش آموز از دبیرستان دونگچئونشون رو به قتل میرسوند و با ردی از خون کف دست مقتول هارو رو با جمله ی (انسان هایی مثل شما حق زندگی کردن ندارن) تزئین می کرد.
هیچکس جز خود قاتل عوضیش خبری از دلیل این قتل ها نداشت و ممکن بود هدف بعدی قاتل یکی از همین دونفر یا یکی از بقیه ی دانش آموز ها می بود..... https://www.wattpad.com/story/413260885?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=share_reading&wp_page=reading_part_end&wp_uname=Aurewrite
امروز دیدم اون بوکی که چهارماه پیش، بعد سه سال، پارت یازدهمش آپلود شد رو، دقیقا بعد از من کامنت گذاشته بودی، ایشالا سه سال بعد پارت بعدیش آپلود نشه.
بچه، تو چرا همهجا هستی؟✨
سلام سلام هنوز کسی اینجا هست؟
خب پارت جدید سکرفایس امروز آپ شد
باهاش مهربون باشید و راستی روزای آپ اخر هفته هستش
امیدوارم این غیبت کبری که داشتمو ببخشییید