Avisa0146

تصویر دارین ؟؟
          	چون من ندارم  میپرسم :))

Avisa0146

اممم درود
          یه گندی زدم … 
          میخواستم دوتا پارت از فیکشن رو حذف کنم ولی زدم کل فیکشن رو پاک کردم 
          یه دنیا معذرت دوباره شروع میکنم چیزای خیلی بهتری تث ذهنمه فکر کنم خوشتون بیاددد 
          امان از این کصدستی …🤦🏻‍♀️

Avisa0146

دومین دل نوشته 
          
          روز ها عجیب میگذرند نمیدانم من این گونه فکر میکنم یا اینگونه هست روز های یکی پس از دیگری با سرعت میروند برایم عجیب است که انگار روز ها هم حال دل مارا میفهمند و انقدر سریع میگذرند که درد هایملن هم آسان بگذرند …. 
          :)

Avisa0146

          اولین دل نوشته 
          
          روزها یکی پس از دیگری می‌گذرند و عمر مارا با خود میبرند جوانیمان را میدرند و فرصت جوانی کردن را به ما نمیدهند 
          دلتنگ شده ام :)
          دلتنگ دوران کودکی و بازی کردن درون کوچه ها 
          دلتنگ زمانی که به جای دلم سر زانو هایم زخم بود :))
          دلتنگ زمانی که جنگی نبود … درسته درون ذهنم جنگی نبود 
          میخواهم برگردم به آن زمان و قدر آن دوره را بدانم و بیشتر بازی کنم بیشتر زندگی کنم … :)