اممم درود
یه گندی زدم …
میخواستم دوتا پارت از فیکشن رو حذف کنم ولی زدم کل فیکشن رو پاک کردم
یه دنیا معذرت دوباره شروع میکنم چیزای خیلی بهتری تث ذهنمه فکر کنم خوشتون بیاددد
امان از این کصدستی …🤦🏻♀️
دومین دل نوشته
روز ها عجیب میگذرند نمیدانم من این گونه فکر میکنم یا اینگونه هست روز های یکی پس از دیگری با سرعت میروند برایم عجیب است که انگار روز ها هم حال دل مارا میفهمند و انقدر سریع میگذرند که درد هایملن هم آسان بگذرند ….
:)
اولین دل نوشته
روزها یکی پس از دیگری میگذرند و عمر مارا با خود میبرند جوانیمان را میدرند و فرصت جوانی کردن را به ما نمیدهند
دلتنگ شده ام :)
دلتنگ دوران کودکی و بازی کردن درون کوچه ها
دلتنگ زمانی که به جای دلم سر زانو هایم زخم بود :))
دلتنگ زمانی که جنگی نبود … درسته درون ذهنم جنگی نبود
میخواهم برگردم به آن زمان و قدر آن دوره را بدانم و بیشتر بازی کنم بیشتر زندگی کنم … :)
Ignore User
Both you and this user will be prevented from:
Messaging each other
Commenting on each other's stories
Dedicating stories to each other
Following and tagging each other
Note: You will still be able to view each other's stories.