BlueWhaleElla

واتپد باگ خورده بود و یک لحظه فکر کردم کل داستان‌هایی که توی draft دارم رو ازدست دادم. دارم ازشون بک‌آپ می‌گیرم و IJFFH رو هم دوباره پابلیش می‌کنم چون نسبت به draft بی‌اعتماد شدم. داستان IJFFH چند سال پیش نوشته شده و هنوز فرصت نکردم ادیتش کنم، به زودی این کار رو هم انجام میدم. 

BlueWhaleElla

واتپد باگ خورده بود و یک لحظه فکر کردم کل داستان‌هایی که توی draft دارم رو ازدست دادم. دارم ازشون بک‌آپ می‌گیرم و IJFFH رو هم دوباره پابلیش می‌کنم چون نسبت به draft بی‌اعتماد شدم. داستان IJFFH چند سال پیش نوشته شده و هنوز فرصت نکردم ادیتش کنم، به زودی این کار رو هم انجام میدم. 

BlueWhaleElla

حدود چهار یا پنج سال پیش، سریال «۱۳ دلیل برای این‌که» رو دیدم و یادمه یه جایی هانا بیکر به مشاور مدرسه‌شون گفت:
          «I need everything to stop. People. Life.»
          این روزها حالم مثل اون زمان هانا شده، هیچ نمی‌دونم باید چیکار کنم و دارم چیکار می‌کنم، فقط می‌خوام همه چیز متوقف بشه. 

BlueWhaleElla

امروز برای اولین پایان‌ترمم یک ربع دیر رسیدم و خیلی از بچه‌ها رفته بودن. (چون امتحان ساده بود و وقت زیادی نمی‌گرفت.) معاون آموزشی می‌گفت اجازه ندارم امتحان بدم چون سوالات خارج شدن. اشکم داشت درمیومد. ترم آخرمه و باید تا آخر شهریور فارغ‌التحصیل بشم وگرنه قبولی ارشدم هیچ‌وپوچ می‌شه. استاد درس یکم به چشم‌های اشکیم نگاه کرد و گفت برم مسئول آموزش رو بیارم، بقیه‌ش با خودش. (معاون آموزشی حتی روی حرف استادمون ارزش قائل نمی‌شد و درنهایت فقط حرف مسئول آموزش رو قبول کرد.) توی تایم امتحان هم استاد هی میومد بالای سرم و می‌گفت استرس نداشته باشم و عجله نکنم، وقتی که می‌خواست کلاس رو ترک کنه به مراقب گفت: «اذیتش نکنی ها، دختر خوبیه. بهش هر چقدر که می‌خواد وقت بده.» (البته من همون موقع امتحان رو تموم کردم.) خلاصه این‌که این استاد برای daddy-issuesـم خوب نبود. :(
          
          پ.ن: جالبه... یک چیزهایی هست که نمی‌تونم توی دیلی بنویسم و فقط باید اینجا بگم. 

BlueWhaleElla

@Zorola211
            آره، امتحان که خوب بود. 
            مرسی، قاصدک کوچولو. توام موفق باشی. ^^
Reply

Zorola211

@BlueWhaleElla اخیی
            اشکال نداره 
            خوب دادی امتحانو؟
            موفق باشی عزیززز
Reply

BlueWhaleElla

چه همه داستان خاک‌گرفته توی draftـم دارم. بعد از پایان‌ترم‌ها و زدن مهرِ خاتمه به دانشگاه، باید بشینم یکی‌یکی در کنار مجموعه‌ی داستانیم بنویسم‌شون. 

Theota7

@BlueWhaleElla پیرِ چی الان اوج درخشش و  جوونی‏تونهههه
Reply

BlueWhaleElla

@Theota7
            آره، دیگه دارم پیر می‌شم. :] 
Reply

BlueWhaleElla

ایده برای فیک‌چت جدید دارم (بالاخره بعد از یک سال قراره بوک رو آپدیت کنم.) ولی متاسفانه انرژی لازم رو ندارم و نمی‌دونم اصلا کسی به اون بوک سر می‌زنه یا نه. 

Theota7

@BlueWhaleElla 
            من می‏زنم‍♂️ 
            من ‍♂️
Reply

BlueWhaleElla

از لحاظ روانی به پدری مثل سیلکو احتیاج دارم که بهم بگه:
          «Donʼt cry, youʼre perfect.»

BlueWhaleElla

@Theota7
            ای وای- T^T
Reply

Theota7

@BlueWhaleElla پس یه بغل گنده به‌عنوانِ یه بیبی:(
            Don't cry, my blue. you're perfect))) 
Reply

BlueWhaleElla

وقتی بچه بودم دلم می‌خواست زودتر بزرگ بشم؛ تصور می‌کردم دنیای بزرگ‌سالی خوبه، قراره بهم خوش بگذره و کلی هیجان تجربه کنم. اما بزرگ که شدم فهمیدم اینجا خبری نیست. قسمت خوب زندگی همون موقع که بچه بودم تموم شد. 

BlueWhaleElla

فقط منم یا واقعاً تحمل خانواده سخته؟ 

Theota7

@BlueWhaleElla از وقتی شیش سالم بود از جمعه‏ها متنفر بودم، چون خونواده رو می‏دیدم.
            پس واقعاً فقط شما نیستی.
Reply

BlueWhaleElla

سپتامبر سه سال پیش اینجا یه اکانت زدم که بشینم ایده‌هامو بنویسم. اون‌وقت الان نه تنها هیچ داستان کاملی ندارم (به جز یکی که ازش راضی نیستم و فکر می‌کنم باید بازنویسی بشه) بلکه همه‌ی اون داستان‌های نصفه و نیمه دارن توی draft خاک می‌خورن.
          این چه مرضیه؟ T T

BlueWhaleElla

@HlKARO
            خب پس یه بیماری مشترکه.
            نکنی ها. تو اشتباه منو نکن. 
Reply