Never click suspicious links
Reminder: Wattpad will never ask for passwords, payment information, or other sensitive account security details.
CiddleGold
Link to CommentCode of ConductWattpad Safety Portal
دوست دارم بدونم تا الان فیکشن کازابلانکا چه احساسی بیشتر بهتون انتقال داده؟ غم؟ استرس؟ عشق؟
و بگید کدوم قسمت داستان شمارو جذب کرد برای ادامه دادنش؟ -.-
Oliver_0_0
@CiddleGold کلا داستانش و وایب متفاوتش خیلی جذبم کرد. من تا حالا همچین فیکی از نامجین نخونده بودم برا همین این خیلی برام متفاوت و تازس . عاشق وایب قدیمیشم و اینکه یه عشق تو زمان جنگ و با اون همه مشکلات اتفاق میوفته به نظرم خیلی شیرین و باارزشه. در کل شخصیت نامجون خیلی برام جذابه. اینکه یه مرد خشن و بیرحم بود که همه ازش میترسیدن ولی سوکجین اومد و با رفتاراش و قیافه دلبرش اونو عاشق خودش کرد و نامجون تغییر کرد تبدیل به یه مرد نرم و احساساتی شد. و مهم تر از قلم قشنگ و پخته ی تو که بیشتر از همه نظرمو جلب کرد و موندگارم کرد. خلاصه مرسی ازت که این داستانو مینویسی عزیزم کارت عالیههه♡♡♡
•
Reply
BangtanOT7_0613
@CiddleGold من از همون موقعی که پارت اولش آپ شد شروع کردم به خوندنش و خب با اینکه سوکجین از چپتر فکر کنم سوم یا چهارم وارد داستان شد، از همون اول به خاطر روند و موضوعش واقعا دلم میخواست بخونمش. (بماند که قلم قوی خیلی مهمه و مال تو فوقالعادهست^^) تازه موضوعشم جدید بود و من چون فیک خیلی کم خوندم، چیزی شبیه بهش ندیده بودم. درباره احساسی که بهم میده خب واقعا همهشون. مثلا الان چندتا چپتر اخیر خیلی استرس داشتن و اون حرفهای عاشقانه و قشنگ نامجون هم که بماند؛ ولی اون موقع که جین گریه میکرد و جونگکوک کشته شد خیلی غمگین بود. وایب کلی داستان غمگینه بهنظرم. حتی اگر عشق و استرسی هم باشه لابه لای اون احساس غمی که از اولش وجود داشته قرار گرفته. من که عاشقشم فکر کنم هزار بار گفتم
•
Reply
VK-Cheri
سلام عزیزم ببخشید بی اجازه توی مسیج بوردت پیام میزارم ..
خوشحال میشم اگر دوست داشتی یه سر به فیکم بزنی..
پسر دستش رو روی سینه مرد مقابلش گذاشت و لب زد : وقتی بچه بودم ارزوی پرواز داشتم !
حس آزادی و سرخوشی وقتی که بین هوا معلقی .. بدون اینکه هیچ فکر و سنگینی احساس کنی "
قطره اشکی به ارومی از گوشه چشمش چکید و مردمک های لرزونش روی صورت اروم مرد نشست : میای باهم پرواز کنیم ؟"
https://www.wattpad.com/story/374360976?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=VK-Cheri
DejavuRaven
سلام زیبایِ دوستداشتنی...متأسفم که بیاجازه میهمانِ نگاهت میشم!دوشاتیِ من تازه تکمیل شده
و به نگاهِ گرمِ زیبای خوشقلمی مثلِ تو نیاز داره!
خوشحال میشم اگر بتونم چند دقیقهای رو میزبانِ وجودت باشم
https://www.wattpad.com/story/372414109?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=DejavuRaven
Oliver_0_0
کجایی دختر یه خبر از خودت بده دلتنگتیم:)
Kim__arsen
ببخش بدن اجازه اومدم نیازمند حمایت هستم:)
ممنون میشم یه نگاهیی بندازی
https://www.wattpad.com/story/361635444?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_reading&wp_page=reading&wp_uname=Kim__arsen
ZahraVahidi1
هلو هانی
ببخش که بی اجازه وارد مسیج بوردت شدم
خوشحال میشم به بوک من هم یک سر بزنید❤
https://www.wattpad.com/story/336563574?utm_source=android&utm_medium=ir.medu.shad&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=ZahraVahidi1
park_michax
های معذرت بابت اینکه مسیج بوردت رو اشغال کردم
خوشحال میشم به این اکانت با وایب قرمز نگاهی بندازی و از بوکهاش حمایت کنی:)
https://www.wattpad.com/story/347615759?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Min_seulgix&wp_originator=TSGGlBM1I0%2BKJuQftWmtrF9ZFWrxdI9rrenAVMCMqsyalXL56hdpIJoBHcv%2Bz7bIICEF04dsB6Ey9Xj2KNZjZkKs9TeR2BzpUdW5sjBZ8bMmUjdaHCzuMFAl%2F3%2BVavI0
CiddleGold
دوست دارم بدونم تا الان فیکشن کازابلانکا چه احساسی بیشتر بهتون انتقال داده؟ غم؟ استرس؟ عشق؟
و بگید کدوم قسمت داستان شمارو جذب کرد برای ادامه دادنش؟ -.-
Oliver_0_0
@CiddleGold کلا داستانش و وایب متفاوتش خیلی جذبم کرد. من تا حالا همچین فیکی از نامجین نخونده بودم برا همین این خیلی برام متفاوت و تازس . عاشق وایب قدیمیشم و اینکه یه عشق تو زمان جنگ و با اون همه مشکلات اتفاق میوفته به نظرم خیلی شیرین و باارزشه. در کل شخصیت نامجون خیلی برام جذابه. اینکه یه مرد خشن و بیرحم بود که همه ازش میترسیدن ولی سوکجین اومد و با رفتاراش و قیافه دلبرش اونو عاشق خودش کرد و نامجون تغییر کرد تبدیل به یه مرد نرم و احساساتی شد. و مهم تر از قلم قشنگ و پخته ی تو که بیشتر از همه نظرمو جلب کرد و موندگارم کرد. خلاصه مرسی ازت که این داستانو مینویسی عزیزم کارت عالیههه♡♡♡
•
Reply
BangtanOT7_0613
@CiddleGold من از همون موقعی که پارت اولش آپ شد شروع کردم به خوندنش و خب با اینکه سوکجین از چپتر فکر کنم سوم یا چهارم وارد داستان شد، از همون اول به خاطر روند و موضوعش واقعا دلم میخواست بخونمش. (بماند که قلم قوی خیلی مهمه و مال تو فوقالعادهست^^) تازه موضوعشم جدید بود و من چون فیک خیلی کم خوندم، چیزی شبیه بهش ندیده بودم. درباره احساسی که بهم میده خب واقعا همهشون. مثلا الان چندتا چپتر اخیر خیلی استرس داشتن و اون حرفهای عاشقانه و قشنگ نامجون هم که بماند؛ ولی اون موقع که جین گریه میکرد و جونگکوک کشته شد خیلی غمگین بود. وایب کلی داستان غمگینه بهنظرم. حتی اگر عشق و استرسی هم باشه لابه لای اون احساس غمی که از اولش وجود داشته قرار گرفته. من که عاشقشم فکر کنم هزار بار گفتم
•
Reply
CiddleGold
سیدلی دست پر برگشته ،-،